امروز صبح با یه دوست اومدم کرمان
بعد کلی دوری از نت
دوباره کتابخونه ملی
دوباره سرعت
اووووووووووپس
باید زوذ برگردم
ممنون از نظرات
بدرود
اولین باری که از یه کافی نت تو زرند وصل میشم یه دنیای خودم
چه با حاله![]()
یه چند تا کار مهم دارم انجام میدم
از جمله که میخوام گوشی موبایلمو عوض کنو و و و
با من در ارتباط باشین
یا حق
بدون مقدمه بخونید و حال کنید چون دیشب خیلی به من حال داد
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصوده تویی کعبه و بتخانه بهانه
هر در که زدم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی نو
هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غائب ز میانه
بدرود
اومدم کرمان
خیلی اتفاقی و جالب
بچه های کامپیوتر ترم ۲ پنجشنبه ها اسمبلی دارن اما این هفته فکر در بکردن که عید تعطیل وشه همه رفتن سی خودشون
من موندم و استاد رهنما که اومد دید هیشکی نیس
خواست برگرده کرمان که منم همراش اومدم
اینم اون شعری که گفتم
یک نفر مست پیش می آید کوزه در دست پیش می آید
عاشقی جرم نیست آی مردم اتفاق است پیش می آید
تا بعد بدرود
یه اتفاق جالب
الان خسته و کوفته از شهر (زرند )اومدم دانشکده
داشتم میمردم!
استاد جون ریاضی(آقای هاشمی نذاشت برم بتابم) رفتیم یه سر سایت بعد هم اومدیم شهر لونه استاد
کلی باحاله
جمعه احیانا میام کرمان
به چند تا از بچه ها هم گفتم بیان ببرم بگردونمشون
کلی برنامه دارم
بعد ماه مبارک هم یه برنامه اردو گذاشتم
کلی حال میده
موفق باشم
شما هم موفق باشید
راستی
یکی از بچه ها یعنی یکی از عزیزان در مورد من یه شعر گفته
ایشالا بعدا براتون مینویسم
یا حق
بدرود
باز اومدم کرمان
میخواهم یه Revelotion(انقلاب) راه بندازم
ادامه مطلب

