تبليغاتX
دنياي آلن Alen's World
آزادی پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385 11:7 قبل از ظهر
سلام

پیرو پست قبلیم که گفتم استادمو دزدیدن خبر رسید که ایشونو آزاد کردن و الاد تهرانه

براش آرزوی سلامتی میکنم

تا دیدار بعدی

 

 

 

بدرود

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

ای وای یکشنبه بیستم فروردین 1385 8:15 قبل از ظهر
سلام

رفته بودم زرند که خیلی فوری و برای ارسال این پست اومدم کرمان

یکی از بهترین استادایی که دارم ( یا حد اقل داشتم) علیرضا شاکر اردکانی هستند که دانشجوی سال سوم دکترای زمین شناسی (سنگشناسی) اند.

ایشون برای تز دکتراش رفته بود به منطقه ای کوهستانی در کهنوج کرمان که توسط اشرار ربودهمیشه

خبرای ضد و نقیض زیاده

اما اونی که مهمه اینه که استاد محبوب من ربوده شده

و احتمالا اشرار طلب ۲۵ ملیون پول کردن.

 

خیلی ناراحت شدم

من محمترین درس ترمم رو (کانیشناسی و سنگ شناسی ) را با ایشون داشتم

خدا کنه هرچه زود تر صحیح و سالم برگرده

 

انشاالله

 

 

بدرود

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

مثلث عشق پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 9:31 قبل از ظهر
از ديرباز بشر به پديده عشق علاقه مند بوده است اما تـا امـروز تعريف دقيق و فراگيري از عشق كه بتــوانـد هـمه را قانع سازد ارايه نگرديده است. برخي معـتقدنـد كـه بـطـوغريزي عشق را مي شناسند بنابراين اصلا زحمت تعريف كـردن آن را بـه خـود نـمي دهــنـد. امـا درسـالـهـاي اخـيـر دانشمندان تـحـقـيـقـات گـسترده اي درباره عشق صورت داده و به يافته هاي بسيار جالبي نيز دست يافتـه انـد. از  جمله آنها مـيـتـوان به فرضيه: "مثلث عشق" اشاره كـرد. اين فرضيه عشق را به سه مولفه تقسيم بندي مـيـكنـد: 

صميميت، شهوت(هوس) و تعهد.

هـمچنـيـن بـه واسـطه آزمـايشـات گـونـاگون تـفاوتهاي ابراز عشق در دو جنس مرد و زن مشخص گرديده اند. براي مثال مشـخص شده كـه زنـان در عـشـق بـه دوسـتي و منافع مـشـتـرك بـيـشتـر بـها مي دهند و بـيـشتر از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگي بيشتري به فرد مقابل خود پيدا مي كنند. در زيـر به سبـك هاي مـخـتـلف عشـق اشاره گرديده است:

1- اروس(EROS): عشق شهواني - عـشق بـه زيبايي - فاقد منطق - عشق فيزيكي كه بواسطه جذابيت و كشش هاي جسماني و يا ابراز آن بطور فيزيكي نمايان ميگردد -همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش ميكند.

2- لودوس(LUDUS): عـشق تـفنني - ايـن عشـق بـيـشتـر مـتعلق به دوران نوجواني ميباشد - عشق هاي رمانتيك زودگذر - لودوس ابراز ظاهري عشق ميباشد - كـثرت گرا نسبت به شريك عشقي - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمي گرداند -رابطه دراز مدت بعيد بنظر ميرسد.

3- فيلو(PHILO): عشق بـرادرانـه - عـشـقـي كـه مبتني بر پيوند مشترك مي باشد -عـشقي كـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـكاري بـوده و هـدف آن دسـتـيـابي بـه منافع مشترك ميباشد.

4- استورگ(STORGE): عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگراني نسبت به منافع مـتقابل - در اين عشق همنشيني و همدمي بيشتر نمايان مي باشـد - صـمـيـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است - پايدار و بادوام - فقدان شهوت.

5- پراگما(PRAGMA): عشق منطقي - اين مختص افرادي است كه نگران اين موضوع ميباشند كه آيا فرد مقابلشان در آينده پدر يا مادر خوبي براي فرزندانشان خواهند شد؟ عشقي كه مبتني بر منافع و دورنماي مشترك مي باشـد - پـايـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا ميباشد - همبستگي براي اهداف و منافع مشترك.

6-مانيا(MANIA): عشق افراطي - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز - شيفتگي شديد به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضايت از رابطه - مانند وسوسه ميماند و ميتـواند بـه احساسات مبالغه آميز و افراطي منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه.

7-اگيپ(AGAPE): عشق الهي - عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمايل انجام دادن كاري براي ديگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر .

پژوهشها حاكي از آن ميباشد كه زنان بيشتر به عشق از نوع پراگما، استورگ و مانيا و مردان به لودوس و اروس گرايش دارند.

مثلث عشق

تجربه عشق شامل عملكرد اجزاء صميميت، هوس(شهوت) و تعهد ميباشد. شما براي دسـتـيـابـي بـه يك رابـطه سـالم و پـايدار مـي بــايد اعتدال را ميان اين سه عنصر برقرار سازيد. اكنون به تعريف آنها ميپردازيم:

تعهد: تا چه اندازه شما خود را وقف آن ميكنـيد كه رابطه يتان را شاداب و با طراوت نگاه داريد؟ و يا تا چه اندازه با يارتان صادق مي بـاشـيد؟ شـامل مسئوليت پذيري، وفاداري و وظيفه شناسي ميباشد. تعهد در رابطه به مفهوم آن است كه اكـثر موانع و مشكلات را مي توان با كمك يكديگر از ميان برداشت - وفادار حتي در سخت ترين شرايط.

صميميت: نزديكي در رابطه - اموري كه شما و يارتان در آن سهيم مي بـاشـيـد اما فرد ديـگري از آنـها آگـاهـي ندارد - رازها و تجربـيات فردي و مشترك - صميميت امري فراتر از نزديكي جنسي و فيزيكي مي باشد. تا چه اندازه شـما در كنـار يـارتان احـساس راحت بودن ميكنيد؟ آيا قادر به بيان عقايد و نقطه نظرهاي خود ميباشيد ؟ بـدون آنـكه از مـورد انتقاد قرار گرفتن و نكوهش شدن واهمه داشته باشيد؟ آيا هنـگامي كـه صحبت ميكنيد واقعا به حرفهاي شما گوش ميدهد؟

هوس و شهوت: انرژي بخش رابطه يتان مي بـاشد. تمايل بـه بازگشت به منزل، تـنها براي كنار يار بودن - هوس فوريت ، شهوت و تمايلات جنسي، رمانتيك بودن، اشـتـيـاق براي در كنار هم بودن و رفع سريع موانع براي وصال ميباشد - احساسات شديد -جاذبه جسماني.

اكـنـون به ابعاد متفاوت عشق در شرايط وجود و يا فقدان سه خصيصه فوق در يك رابطه توجه كنيد:

تعهد+صميميت و فقدان هوس: ايـن رابـطـه در خـطـر فروپاشي قرار ندارد اما نيازمند خلاقيت و انگيزه براي شعله ور ساختن مجدد عشق ميباشد.

تعهد+هوس و فقدان صميمـيت: ايـن رابـطه عذاب آور است - گـاهـي اوقـات انـگـيـزه شديدي آنها را جذب يكديگر ميكند اما سرانجام به ياس و ناكامي منجر ميگردد زيرا قادر به آن نميباشند كه رابطه يشان را عميق تر سازند. يا آنكه افكار،علايق و آرزوهاي قلبي يكديگر را بشناسند.

صميميت+هوس و فقدان تعهد: اين رابطه يك شبه است-كشش و اشتياق شديدي حكمفرماست اما عدم امنيت از آنـكه رابـطـه تـا چـه مـدت دوام خـواهـد آورد هر دو فرد را مايوس ميسازد. عشق رمانتيك.

صميميت و فقدان هوس و تعهد: علاقه.

هـوس و فـقـدان صـمـيـميـت و تعهد: عشق شيدايي.

تعهد و فقدان صميميت و هوس: عشق تو خالي و راكد.

هوس+صميميت+تعهد = عشق كامل و مطلوب.

 

 

برگرفته از مردمان دات کام

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

چرا عکس؟!!! سه شنبه پانزدهم فروردین 1385 8:24 بعد از ظهر
هروقت دلم میگیره

یا هروقت که حال ندارم توی ذهنم دنبال مطلب بگردم

میام به سایت فتو.نت یه محل مطلوب و زیبا

و اونجاست که با آرامش حاصل از تماشای عکسها بهترینشونرو برای شما میذارم

شاد باشید

 

 

بدرود

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

بد بد بد دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 9:2 قبل از ظهر
سلام

بدترین لحظات رو پشت سر گذاشتم

همش اعصاب خوردی

همش...

۱۳نوروز که به همت آبجی و مامانی کنسل شد

بعد هم خبر درگذشت استاد علی اکبر صنعتی هنرمند چیره دست معاصر

 

اصلا کلا بد بود

 

 

 

بد

 

به امید لحظاتی بهتر 

 

 

بدرود

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

برمیگردم سه شنبه هشتم فروردین 1385 11:47 قبل از ظهر
ای ول

داره عید تموم میشه

این یعنی تا چند روز دیگه برمیگردم دانشکده

کلی برا بچه ها دلم تنگ شده

برای استادا که دیگه نگو

البته بدبختی ها هم شروع میشه باز

آخه یکی دیگه از استادا هم رفت هند برای دکترا

این یعنی من با یه استاد باید ۴ تا درس ژاس کنم

خدا به دادمون برسه

 

 

 

شاد باشید

 

 

بدرود

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

شوق دیدار دوشنبه هفتم فروردین 1385 8:5 بعد از ظهر
 

کاش می دانستی

بعد از آن دعوت زیبا، به ملاقات خودت

من چه حالی بودم...

خبر دعوت دیدار، چو از راه رسید پلک دل، باز پرید

من سراسیمه، به دل بانگ زدم

آفرین

قلب صبور زود بر خیز عزیز

جامه تنگ در آر و سراپا به سپیدی تو درآ.

و به چشمم گفتم : باورت می شود ای چشم به ره مانده خیس

که پس از این همه مدت، ز تو دعوت شده است؟

 چشم خندید و به اشک گفت، برو بعد از این دعوت زیبا به ملاقات نگاه، با توام کاری نیست.

 و به دستان رهایم گفتم : کف بر هم بزنید هر چه غم بود گذشت،

 دیگر اندیشه لرزش به خودت راه مده

وقت آن است که آن دست محبت، ز تو یادی بکند.

خاطرم را گفتم : زودتر راه بیُفت

هر چه باشد، بلد راه تویی

ما که یک عمر بدین خانه نشستیم و تو تنها رفتی.

بغض در راه گلو گفت : مرحمت کم نشود گویا با من بنشسته دگر کاری نیست.

جای ماندن چو دگر نیست، از این جا بروم.

پنجه از مو به در آورده، بدان شانه زدم.

و به لب ها گفتم : خنده ات را بردار، دست در دست تبسم بگذار و نبینم دیگر،

که تو ورچیده و خاموش به کنجی باشی!

سینه فریاد کشید :

من نشان خواهم داد قاب نامش را، در طاقچه ام و هوای خوش یادش را، در حافظه ام.

مژده دادم به نگاهم،

گفتم : نذر دیدار، قبول افتاده ست و مبارک باشد،

وصلت پاک تو با برق نگاه محبوب.

و تپش های دلم را گقتم : اندکی آهسته، آبرویم نبری!

پایکوبی، ز چه برپا کردی؟

پای بر سینه چنان طبل، نکوب.

نفسم را گفتم : جان عاشق تو دگر بند نیا!

اشک شوقی آمد. تاری جام دو چشمم بگرفت؛

و به پلکم فرمود : همچو دستمال حریر، بنشان برق نگاه.

پای در راه شدم؛ دل به مغزم می گفت : من نگفتم به تو آخر، که سحر خواهد شد؟

هی تو اندیشیدی، که چه باید بکنی من به تو می گفتم : او مرا خواهد خواند،

و مرا خواهد دید.

سر به آرامی گفت : خب چه می دانستم... من گمان می کردم،

دیدنش ممکن نیست و نمی دانستم بین تو با دل او،

حرف صد پیوند است من گمان می کردم...

سینه فریاد کشید : خب فراموش کنید،

هر چه بوده ست، گذشت حرف از غصه و من گفتم و اندیشه،بس است.

به ملاقات بیاندیش و نشاط.

آفرین پای عزیز، قدمت را قربان تندتر راه برو،

طاقتم طاق شده ست.

چشم برقی می زد اشک بر گونه نوازش می کرد لب به لبخند تبسم می کرد مرغ قلبم با شوق،

سر به دیوار قفس می کوبید تاب ماندن به قفس، هیچ نداشت

دست بر هم می خورد نفس از شوق، دم سینه، تعارف می کرد

سینه بر طبل خودش می کوبید

عقل، شرمنده به آرامی گفت : راه را گم نکنیم!

خاطرم، خنده به لب گفت : نترس نگران هیچ مباش سفر منزل دوست،

کار هر روز من است چشم بر هم بگذار، دل تو را خواهد برد.

سر به پا گفت : کمی آهسته، بگذارید که من هم برسم

دل به سر گفت : بشتاب! تو هنوزم عقبی؟!

فکر فریاد کشید : دست خالی که بد است؛

کاشکی... سینه خندید و بگفت : دست خالی ز چه روی؟

این همه هدیه کجا چیزی نیست؟!!!

چشم را، گریه ی شوق

قلب را، عشق بزرگ

سینه، یک سینه سخن

روح را، شوق وصال

لب، پر از ذکر حبیب

خاطر، آکنده ز یاد...

کاشکی خاطر محبوب قبولش افتد.

شوق دیدار نباتی آورد،

کام جانم شیرین پای تا سر همه اندیشه وصل...

وه چه رویای قشنگی دیدم!...

خواب،

این موهبت خالق پاک

خواب را دریابم که در آن،

می توان با تو نشست

می توان، با تو سخن گفت و شنید

خواب، دنیای توانایی هاست

خواب، سهم من از تو و دیدار شماست

خواب، دنیای فراموشی هاست

خواب را دریابم... که تو در خواب، مرا خواهی خواست

که تو در خواب، مرا خواهی خواند و

تو در خواب، به من خواهی گفت : تو به دیدار من آ...

آه کاش می دانستی بعد از این دعوت زیبا به ملاقات خودت من چه حالی دارم...

پلک دل باز پرید

خواب را دریابم من به مهمانی دیدار تو می اندیشم...

 

 

شعر زیبایی بود

خیلی وقت پیش تو یه مجله خوندمش . گمش کردم و الان باز پیداش کردم

 

خیلی خسته ام

خوابم میاد

خواب را در یابم

 

بدرود

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

بهار شکوه زیبایی شنبه پنجم فروردین 1385 11:47 قبل از ظهر
نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |