تبليغاتX
دنياي آلن Alen's World
سرچشمه شنبه سی و یکم تیر 1385 11:0 قبل از ظهر
سلام

اينجا سرچشمه

ديار مس

فلز برتر

من و يكي از دوستانم (‍‍Captain Fox) الان تو مرکز اینترنت مجموعه هستیم

جایه خوبیه

اما نکته عجیبش اینه که فقط ۳ تا کامپیوتر برای اینترنت عمومی داره!!!!

خبر بعد اینکه دو تا از دوستام دارن میرن مکه

و هر دوشون قول سوقاتی دادن

خوش به حالشون

و خوش به حالم

داشتم دنبال عکس سرچشمهمیگشتم که براتون اینجا بذارم اینو پیدا کردم که نکته املایی داره

دقت كن يه دونه ال

 

اما اينا مرتبط تره

و

شاد باشید

بدرود

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

کریس پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385 11:44 قبل از ظهر

سلام

الان بیشتر از نیم ساعت نیست که پست دادم

اما حس میکنم این شعر از کریس دی بزگ بهم جون میده

شما هم جون بگیرید

Somewhere, a lonely girl lies weeping,
A lonely man tries sleeping,
But he's getting nowhere...

Sometime, it may be close to morning,
She thought she heard him calling,
But there's nobody there...

And somehow, somehow, he knows he's got to try to

Hold on, somewhere she's crying for him,
Hold on, someday her smile will call him.
Hold on, there's someone out there trying for him.
Somehow, sometime, somewhere...

Somewhere, again she sleeps alone,
He is reaching for the phone,
But he's calling no-one...

Oh sometime, she's dreaming of her lover,
It really can't be over,
We've only just begun...


And somehow, somehow, I know I've go to try to

Hold on, somewhere she's crying for me,
Hold on, someday her smile will call me,
Hold on, there's someone out there trying for me.
Somehow, sometime, somewhere, hold on, hold on,

Somehow, sometime, somewhere

 

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

شادمانی پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385 9:27 قبل از ظهر
سلام

اول از دوستان مهربونم که برام کامنت میذارن ممنونم

 

 

شادمانی به چه کار؟

وقتی اندوه صمیمی تر از آن میباشد

و وفا دار ز اندوه چه کس؟

 

کاملا فی البداهه سرودم

همین الان پشت سیستم

یادمه اون زمان که کلاسهای زبان کانون ایران میرفتم

بهترین استادمون فردی بود به نام شهریاری

کلی با پرستیژ

یه ترم رو کامل با کراوات اومد سر کلاس

کلی زبان بلد

با این نظام هم مشکل داشت

و حرفش رو رک میزد

چند وقته پیش تو خیابون دیدمش

لاغر(البته لاغر بود اما نه اینقدر) سیاه شلوار جین پاره تیشرت رنگ و رو رفته سیگار خاموش تو دستش و دنبال آتیش میگشت

یکی گفت دیوونه شده

اما من تو برق ته چشماش آزادی رو دیدم

رهایی از قید و بندها

و شنیدم که ۵ تا بچش و زنش رفتن آمریکا

و شهریاری مونده در حالی که خودش رو توی زندان تنخایی به آزادی زده

 

 

شما ها شاد باشید

بدرود

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

اه پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 12:50 بعد از ظهر
سلام

کلی مطلب نوشتم

اما نیومدن رو بلاگ

الانم دیگه حال تایپ ندارم!!!

فقط روی دسکتاپ کامپیوتر بغلی یه شعر نوشته:

 

زندگی

چون ففسی است

   قفسی تنگ

      پر از تنهایی

       و چه خوب است

           لحظه غفلت آن زندان بان

بعد آن هم

پرواز.....

 

 

شاد باشید

بدرود

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

گزارش دوشنبه نوزدهم تیر 1385 9:40 قبل از ظهر
سلام

الان کرمانم

دیروز رفتم سرچشمه

بزرگترین معدن روباز خاور میانه

و دومین گستره بزرگ مس در دنیا)بعد از معدن بزرگ شیلی(

جای خیلی باحالی بود

در حالی که مردم تو گرمای کرمان جیلیز ویلیز میکردن اونجا نسیم خنک میوزید

ارتفاع از سطح دریا متوسط ۲۷۰۰ متر!!!

خیلی حیرون شدیم تا ثبت نام انجام شد اما امکاناتش به همه علافی ها می ارزید

سالن بدنسازی کاملا مجهز و رایگان!

استخر عالی و رایگان!!

کلیه امکانات رفاهی و سلف فوق الاده!!!

امروز تعطیلم

اما از فردا باید برم

۵شنبه و جمعه ها هم تعطیله مگر بخوام اظافه کار کنم

 

اینم گذارش یک روز آلن

 

 

شاد باشید

 

بدرود

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

دلم گرفته!!! شنبه هفدهم تیر 1385 11:21 قبل از ظهر
سلام

تابستون کوتاه من هم تموم شد

حالا باز باید از فردا برم سرچشمه برای کارآموزی

دلم برای ئوستام تنگ شده

هیلی ها رو تدیدم

با خیلی ها به هم زدم

 

اه

اینجا هم که سوت و کوره

هیچ خبری نیست

نه کسی میاد

نه کسی میره

 

بدرود

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

سهراب چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 6:40 بعد از ظهر
سلام

میخوام شعری رو که برای سهراب گفتم براتون بذارم

 

سهراب

 خسته از دیدن یک دنیا آه

   خسته از مردم در خود مشغول

   طلب راه حقیقت میکرد

  و به صد شیوه بکر

دست شست از بند نباید ها

و به یاد نیما

جاودان کرد ادب را

با آب

   با باد

      با نور

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

عدالت شنبه دهم تیر 1385 5:9 بعد از ظهر
سلام

اومدم کرمان

امتحانام تموم شد و جونم در اومد

۴ تا امتحان تو ۲ روز داشتم

و حالا تا ۱۸ تعطیل تا باز برم سرچشمه کارآموزی

برای ۴ واحد کارآ«وزی ۱۰۰۰۰۰ تومان شهریه دادم

منی که هر ترم حد اکر ۲۶۰ تومن میشه با ۱۸ واحد

خیلی ظلمه

و بعد سردمداران شعار عدالت رو میدن

خسته ام

خیلی

بدرود

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |