تبليغاتX
دنياي آلن Alen's World
م.غریبه دوشنبه سی ام مرداد 1385 8:45 قبل از ظهر
سلام

امروز یه کامنت بسیار زیبا از یه دوست عزیز داشتم

یکی از شاعرای قدیم دانشکده

و یکی از دوستان خوش ذوق من

یه شعر و بهتره بگم به قول خودش یکی از آخرین شعراش رو برام فرستاده

منم اینجا میذارم برای شما

 

فقط دوستان یه لطف کنن اگه شعر رو برمیدارن نام شاعر (م.علیلو) ویا تخلصش (م.غریبه) رو بنویسید

 

تقدیم به شما

 

زماني نبوديم و جان هم نبود
غم عاشقي ،رنج نان هم نبود
به روي زمين تا بشر پا گذاشت،
غم «بودن» آمد ،امان هم نبود !
...و من آمدم، بعد، تو آمدي
چرا ؟ از كجا ؟ يادمان هم نبود!
تو مال من و من شدم مال تو
زماني كه ديگر زمان هم نبود !
زمين اخم معشوق را وا نكرد
به كام دل عاشقان هم نبود
به ما راه پرواز را ياد داد
ولي ... يك وجب آسمان هم نبود !
اگر قسمت ما جدا بودن است،
من و كاشكي اين جهان هم نبود !
جدا از توسنگين نفس مي كشم
چه مي شد اگر بي تو آن هم نبود؟!
در اين بيكران يك نفر- غير تو -
چه تلخ است كه مهربان هم نبود!
پر از تلخكامي ست اين زندگي
همين زندگي رايگان هم نبود!
برامان بس است عشق از اين بيكران
كه هم بود دلخواهمان ، هم نبود !

 

شاد باشید

یا حق

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

از خواجو تا خواجو یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 9:39 قبل از ظهر
سلام

جاتون خالی

رفتم شیراز و برگشتم

و بجز تیکه اول و آخرش که آخر ضد حال بود خداییش خیلی حال کردم

صبح ساعت ۲ رسیدم و رفتم شاه چراغ و تا ۶ اونجا بودم و زیارت و نماز و خواب تو صحن و رفتم تو خیابونا ی اطراف چرخیدم

حدود ۹ یکی از دوستانم اومد و رفتیم حافظ و دروازه قرآن و نقش رستم و خواجو

شب رفتم خونه یه آشنای دور

شام و خواب و صبح هم با پسرش رفتیم سعدی و ارم و خونه و ناهار و استراحت و برگشتم سوی سرچشمه و ساعت ۲.۳۰ صبح رسیدم ترانسپورت سرچشمه و تا ۶ اونجا سر کردمو ۶.۳۰ رفتم معدن

 

اینم یه گزارش کار آموزی کامل از یه سفر کوتاه باحال

شاد باشید

 

یا حق

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

شیراز یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 8:37 قبل از ظهر
سلام

اومدم تا روز نوشت امروز رو تقدیم کنم

برای بار ۳ یا ۴ که میام مرکز اینترنت سرچشمه

جالبه

کار آموزیم داره تموم میشه

گزارش هم آماده است

چهارشنبه میخوام برم شیراز

با ماشینای صنعت مس

میرم و جمعه هم میام

فکر کنم بد نباشه

راستی

یه معذرت خواهی بزرگ

من موقع نوشتن اصلا به مانیتور نیگا نمیکنم برا همینم کلی اشتباه دارم

املام هم موقع بلاگ نویسی ظعیف میشه

پس به بزرگواری خود ببخشید

 

شاد باشید

بدرود

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

استاد پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385 9:52 قبل از ظهر
سلام

کلس آتشباری رو با یه استاد خیلی باحال داشتم

یه جمله در جواب یه سول من داد که اون موقع فقط خندیدم

اما الان دارم به حقیقتش پی میبرم

میگفت

"نون و تره با دل درد پشتش قیمت چلوکباب تموم میشه"

 

آره؟

 

روز مرد و روز تولد یه نفر مبارک

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

عجب؟؟!! پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 9:36 قبل از ظهر
سلام

در عجبم از کارای این خلق خدا

البته خودمم یکی از همینام دیگه

باید از کارای خودمم در عجب باشم

تا اینجاشو میدونستین که من برای دوره کار آموزی اومدم معدن مس سرچشمه

آقا خوابگاه ما هم تو یه شهر خیلی کوچیک و با فاصله ۳۰ کیلومتری از معدن به نام پاریزه

رفتیم تو خط اعتراض که چرا ما اینجاییم و اینجا امکانات نداره و چرا دخترا تو شهرک هستنو ...

خلاصه یه سرویس برا ۲شنبه ها عصر به ما دادن که بریم شهرک برای گردش و اینا

جاتون خالی ۲شنبه پیش رفتیم سرچشمه

بچه ها گفتن بریم سینما

ما هم بر دیده منت قبول رده راهی گشتیم

یه نمایشگاه نقاشی از آثار یه خانوم(رزا سیستانی) برپا بود

که من رفتم و در عرض ۲-۳ دقیقه یه نیگا انداختم(۱آثار کم بود-۲ بچه ها میخواستن فیلم ببینن(نمایشگاه تو لابی سینما بود))

بعد هم تو دفتر نظرات در مورد ۲ ۳ تا از کارا نظر دادم

تعریف کردم

و در آخر سر هم طبق معمول امضا و آدرس Email رو نوشتم

رفتیم شام بخوریم

آشپزه گفت که دانشجوهای پسر خوابگاه پاریز شام میخورن نه اینجا

ما هم ژتون بدست و اعصاب خورد یه برخورد با آشپز داشتیم شام رو خوردیم اما اصلا نچسبید

رفتیم تو شهر بازی ماند شهرک

یه چرخ و فلک داشت

آمار بچه ها رفتیم سوار شدیم

و اون بالا هم داد و بغیه چاشنی های پارک اضافه شد

اومدیم پایین چند تا پلیس رفته بودن تو خط که یه حالی به ما بدن

اومدیم عکس بگیریم

پلیسه اومد و گفت اینجا خانواده هست و منم باز اعصاب خورد گفتن تا موقعی که برای کسی مزاحمت ایجاد نکرده باشیم نباید به ما تذکر بدین

پلیسه هم که جولو آمار کم اورده بود گفت منو ببرن

منم پر رو گفتم بریم که پایه هستم تا آخرش

نشستیم تو ماشین و آمار بچه ها هم رفتن رو اعصاب آقا پلیسه که بابا این چه کاریه طرف حرفی نزده و گر الکی دادی و ...

ما داشتیم میرفتیم کلانتری که موبایلم زنگ خورد و آقا پلیسه میخواست با افسرش صحبت کنه و صحبت کرد و ما برگشتیم

این از آمار اون روز

آقا گذشت و چهار شنبه رفتم Area11  ساختمان مرکزی مهندسان معدن سرچشمه

داشتم برای گذارش کار آموزی اطلاعات میگرفتم که خبر دار شدیم شوهر همون خانم نقاش(خانم سیستانی) که کارشناس ارشد ژئوفیزیک معدن هم هست از اینکه یه نفر email رو تو نظرات داده شاکی شده و داره در به در دنبالش میگرده

منم رفتم و خودم رو معرفی کردم

اما تا اومدم به طرف بگم که سوئ تفاهم ایجاد شده یه برخورد خشن کرد

و منم اومدم بیرون و رفتم

دوستانم آقای مهندس جندقی و آقای مهندس طباطبایی هم خیلی ناراحت شدن و گفتن که برن باش صحبت کنن که بر خلاف نظر من این کا رو کردن

و حالا هم خبرایی هست از ارجای این توطئه بزرگ من به مدیریت معدن و حراست و ...

اه

خسته شدم

چه داستان بلندی تایپ کرد

موفق باشم

موفق باشید

 

بدرود

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

قاصدک یکشنبه هشتم مرداد 1385 9:42 قبل از ظهر
سلام

برای بار دوم دارم از مرکز اینترنت سرچشمه استفاده میکنم

اصلا نمیدونم چی بنویسم

اتفاقات عجیبی داره دورو برم میفته

حال و حوصله هم ندارم

روزای اینجا مفید ولی خسته کنندست

یاد یکی از شعر های قدیمیم افتادم

البته نه اتفاقی

 

قاصدک رقصان و زیبا

قاصدک تهنای تنها

قاصدک یک قاصد از نور

قاصدک چشمه پر شور

قاصدک...

 

قبلنا تو بلاگ کلشو گذاشتم

 

شاد باشید دوستان من

 

بدرود

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

نقشه برداری چهارشنبه چهارم مرداد 1385 2:17 بعد از ظهر
سلام

الان تو دفتر مدیر آموزش معدن با استاد (خیلی به این کلمه حساسه) نقشه برداری عزیزم داریم  رو بلاگفا  و ایجاد بلاگ کار میکتیم

یه نکته اون یاد من میده از معدن

منم یه نکته از کامپیوتر

 

زرافه

شاد باشید

بدرود

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |