من اومدم
بعد کلی دوری
آخه سرم خیلی شلوغ بود
داشتم اینترنت دانشکده رو بعد ۲ سال چشم انتظاری نصب میکردم
الانم به خاطر یه دوست این پست رو میدم
همیشه مهربون باشید
یه حق
![]()
فقط دو روز
دو روز دیگه برمیگردم زرند
برمیگردم و از شر همه جنگ اعصاب ها خلاص میشم
جنگ اعصاب هایی که چند سال از دعوای بابا و مامان سهم ماست
سهمی که همیشه در بد ترین موقع نصیبمون میشه
رارم تک تک ثانیه ها رو میشمارم
تو خیالاتم با رفتن به دانشکده اونم ۲ هفته قبل شروع کلاسها میتونم به یه آزادی برسم
یه ازادی کاملا نسبی و الکی
فقط دو روز مونده
شاد باشید
بدرود
سوم و هفتم برگزار شد
جالبیش این بود مامان بزرگم در عین بی کسی بود ولی دوستان همت کردن و مراسم خوب برگزار شد
نمایشگاه بابا هم تو شهر مس سرچشمه برپا شد و امروز برا افتتاحیه رفتیم اونجا
باید چند روز دیگه برگردم زرند
برای حذف و اضافه و شروع ترم جدید
موفق باشید
و بدرود
دیروز مامان بزرگم (مادر پدرم) فوت کرد
خیلی مسن بود
اما شاداب مونده بود
و با رفتنش ما تنهای تنها شدیم
خونواده ما خیلی کوچیکه
تنها قوم و خویشمون هم تو کرمان همین مامان بزرگم بود
خدا بیامرزش
اموات شما رو هم
شاد و زنده باشید
یا حق
سلام
دوستان
متن زیر رو از بلاگ یکی از دوستان(قراره با هم دوست شیم) انتخاب کردم
فک کنم به راحتی میتونه زیبایی کوری رو نشون بده

۱. ژوزه ساراماگو در کوری کابوسی هولناک را بازگو می کند . جامعه شهری پیشرفته ای با همه ی امکانات ناگهان به بربریت باز می گردد و کل ساختار زندگی جمعی به انحطاط کشیده می شود . ساراماگو در کوری آینه تمام نمای فروپاشی جامعه بشری است که به رغم برخورداری از همه مواهب طبیعی و علمی و فنی در وضعی بغرنج قرار می گیرد . کوری در عین حال که کاملا" خیالی به نظر می رسد ، تصویری هولناک و پنهان از واقعیت است .
۲. کوری کتابیست اثر ژوزه ساراماگو نویسنده ی شهیر پرتغالی . وی در سهل ۱۹۹۸ در ۷۶ سالگی توانست به خاطر کتاب کوری جایزه نوبل ادبیات را از آن خود کند . ساراماگو يکي از بزرگترين داستانسرايان و رماننويسان قرن است. زبان رکگوي او که اغلب آن را در آثارش به کار ميگيرد تحسين همگان را برميانگيزد.
۳. مردي در پشت چراغ راهنمايي منتظر سبز شدن چراغ است و ناگهان کور ميشود. اين اولين شخصي است که کور ميشود. اين کوري اسرارآميز که در هيچ يک از متون پزشکي شناختهشده نيست به سرعت همهگير ميشود. در نخستين روزهاي کوري دولت از سرايت سريع آن وحشتزده شده و انبوه کوران را به قرنطينه ميفرستد و کوران ناگزير خود کنترل امور روزمره را به عهده ميگيرند. با افزايش تعداد کوران در اندک زماني هرج و مرج حکمفرما گشته و گروهي اوباش کنترل آذوقهي ارسالي توسط دولت را به دست ميگيرند. با اين وجود هفت شخصيت اصلي داستان زماني که معلوم ميشود نگهباناني که آنان را در قرنطينه محاصره کردهاند، خود به کوري مبتلا شدهاند، موفق به فرار از قرنطينه شده و قدم به شهر کوران ميگذارند. شهري که در آن به غير از يکنفر همه کورند. همسر دکتر به دليلي نامعلوم بينايي خود را از دست نداده و ميتواند به اين گروه کوچک امتيازي براي نجات يافتن دهد . توصیفی که ساراماگو از شهر کوران می کند به غایت زیباست . شهری که در آن تمام معیارهای انسانی برچیده شده ، خوی حیوانی انسان آشکار شده و برای بقا دست به هر کاری می زند . منحط ترین خصایص انسان با برداشته شدن حجابی به نام کوری نمایش داده می شوند . انسان در طی اعصار سعی در پنهان کردنشان داشته و حالا ساراماگو در برخوردی خداگونه با داستان حجاب را بر می دارد و اینک انسان معاصر برهنه است و هیچ وسیله ای برای پوشاندن خود ندارد . کوری داستاني تمثيلي است از زندگي انسانها و در پايان هنگامي که گروه هفت نفره در شهري که همهي ساکنانش کورند سرگردان ميشوند، تبديل به اثري خوفناک و در عين حال رقتانگيز ميشود . کوري آينهاي است که خواننده همهي خود را در آن ميبيند. با خواندن کتاب دادگاهی درون خواننده برپا می شود که قاضی فقط و فقط وجدان است .
۴. رمان ساراماگو تلخ است و زبان گویا و بی پرده ی او گزنده تر . رمان کاملا" واقعی است . هرچند در نگاه اول خواننده ساراماگو را به بدبینی متهم می کند ولی در انتها با او هم عقیده می شود .
۵. برداشتن حجاب از پیش روی انسان همواره موضوعی دلچسب و خواستنی برای محققین و دانشمندان بوده است .در آزمایشی که چندین سال قبل دانشمندان آمریکایی انجام دادند به ۲۰ آزمایش شونده نیاز داشتند و به آنها روزانه برای شرکت در این آزمایش حقوق می دادند . از میان ۱۰۰ ها نفر داوطلب ۲۰ نفر به صورت رندم انتخاب شدند . سپس بر اساس شانس(رندم) ۱۰ نفر از این ۲۰ نفر در نقش زندانی و ۱۰ نفر بقیه در نقش زندانبان درآمدند . به این صورت که به مدت ۳ روز آنها کاملا" از محیط اطراف دور بوده از تمام اعمال آنها با دوربین فیلم برداری می شد . تنها تفاوتی که گروه زندانبانان با زندانیان داشتند باتوم هایی بود که در اختیار آنها گذاشته شده بود و وظیفه داشتند ۳ روز از زندانیان مراقبت کنند . حدس می زنید بعد از ۳ روز چی شد؟ این ۲۰ نفر در حالی که دست در گردن هم انداخته بودند و گل و بلبل می گفتند از آزمایش اومدن بیرون؟ راستش نه.... چندین مورد تجاوز و تحقیر جنسی ، آزار و اذیت زندانیها توسط زندانبانها ، شورش بر ضد زندانبانها ، سرکوب شدید زندانبها و بالاخره کتک خوردن تا سر حد مرگ(تا جایی که آزمایشگران ۲ نفر را قبل از اتمام آزمایش از آزمایش خارج کردند )......نتایج شرم اور بودند و غیر قابل باور . درست مثل کوری.
۶. کوری دروغ نیست و برداشتی غیرمحافظه کارانه و حقیقی از عمق واقعیت است . نوعی برش عرضی از حقیقت . در کوری به نوعی و در این آزمایش به نوعی دیگر حجاب از پیش چشم انسانها برداشته شد . خیلی ترسناکه . تا جایی که وقتی عمیق به قضیه نگاه می کنم از خودم می ترسم...
۷. خدا انسان رو پاک خلق کرد . آیا این انحطاطاتی که ذکر شد مربوط به رذائلیه که تو این دنیا به ما نشسته؟ یا شاید ما این استعداد رو در بطنمون داشتیم(بالقوه) و شرایط محیطی فقط اونا رو بارور کرده(بالفعل) . باید از خودمون بترسیم ؟ ما اشرف مخلوقات ...........
شاد باشید
یا حق
سلام
اینم یه پست به افتخار دوستانی که با انگلیسی حال میکنن!!!
After his talk he offers question time.
One little boy puts up his hand and George asks him what his name is. "Bob".
"And what is your question, Bob?"
"I have 3 questions. First, Why did the USA invade Iraq without the support of the UN? Second, Why are you President when Kerry got more votes? And Third, What happened to Osama Bin Laden?"
Just then the bell rings for recess. George Bush informs the kiddies that they will continue after recess.
When they resume George says, "OK, where were we?
Oh that's right --- question time. Who has a question?"
A different little boy puts up his hand . George points him out and asks him what his name is. "Steve"
"And what is your question, Steve?"
"I have 5 questions. First, Why did the USA invade Iraq without the support of the UN? Second, Why are you President when Kerry got more votes? Third, What happened to Osama Bin Laden? Fourth, Why did the recess bell go 20 minutes early?! And Fifth, Where is "Bob"? !!
شاد باشید
یا حق
باز هم رسیدم به یه پایان دیگه
این بار پایان دوره کار آموزی در معدن مس سرچشمه
دوره ی خوبی بود
و استفاده زیادی هم کردم
چیز های زیادی یاد گرفتم و با افراد زیادی هم آشنا شدم
این قسمت از زندگی منم تموم د
راستی دیشب فیلم "چند میگیری گریه کنی؟" رو تو سینمای سرچشمه دیدم
خیلی جالب بود
از اونم چیزایی یاد گرفتم
کتاب کوری از ژوزه ساراماگو رو هم گیر بارید و بخونید
کتاب با ارزشیه
شاد باشید
بدرود

