تبليغاتX
دنياي آلن Alen's World
بی تو مهتاب؟! شنبه بیست و نهم مهر 1385 10:35 بعد از ظهر

...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه ،که بودم

در نهانخانه جانم،گل یاد تو درخشید

عطر صد خاطره پیچید،شعر صد خاطره خندید

 

...

 

یادم میاد استاد ادبیاتی داشتم که میگفت

این شعر

برخلاف ظاهرش

هیچ زیبایی شعری نداره

یا ارزش شعری نداره

حرفای دل یه عاشق که برای معشوقش میگه

 

اما یکی پیدا شد و

به یاد استاد جوابی به حرفای دل همون عاشق داد

و صد البته از قول معشوقه او!

 

 

بی تو طوفانزده دشت جنونم،صید افتاده به خونم

تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

                                      قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

                                     تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم

                                     تو ندیدی...........

                                     نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی

در خانه چو بستم ،دگر از پای نشستم

گوئیا زلزله آمد ، گوئیا خانه فرو ریخت سر من

بی تو من در همه شهر غریبم

بی تو ،کس نشنود از این دل بشکسته صدایی

بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی

                                 تو همه شعر و سرودی، تو همه بود و نبودی

                                چه گریزی زبر من،که زکویت نگریزم

                                گر بمیرم زغم دل ، با تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدایی ؟ نتوانم ، نتوانم

بی تو من زنده نمانم.......

هما میر افشار

 

شاد باشید

یا حق

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

دختر نمونه شنبه بیست و نهم مهر 1385 0:17 قبل از ظهر


چهار راه ولی‌عصر رو انتخاب کرده بود، چون مرکز شهر و محل گذر دانشجوها و هنرمند‌ها و آدم‌حسابی ها بود. پیش خودش گفت اون‌هایی که پز روشنفکری و رمانتیک بازی می‌دن، از کنار یه دختر جوان شیشه پاک کن بی تفاوت رد نمی‌شن.
چراغ قرمز شد.
پارچه تمیز و سفید و اسپری شیشه پاک‌کن رو از کیفش درآورد و رفت سراغ شیشه ماشین‌ها و راننده‌هاشون. از سمت دیگر خیابان، پسر نوجوانی میان ماشینهای متوقف شده، راه افتاد: «روزنامه... روزنامه... طرح انتخاب دختر نمونه! روزنامه... روزنامه....»
چراغ سبز شد.

اینجا ایران- ایران ما
پایان

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

و دگر باره دلم ... جمعه بیست و هشتم مهر 1385 11:30 بعد از ظهر
سلام

 

همیشه همیشه همیشه

یه روال هست که تغییر ناژذیره

حساب کن

تو

فقط خودت

بنا به اعتقادات

و بنا به دیدگاه های شخصیت

یه کار رو انجام میدی

این کار ممکنه تو چشم هیچ کس ظاهر نشه

اما میدونی که مهمه

میدونی که اثر داره

 

تا اینجاش خیلی خوبه

کار مفید انجام دادی- به مردم خدمت کردی- نمیدونم صد تا از اینجور حرفا

اما قسمت بد داستان اینه که اگه بخوای بگی چی کردی-داری ریا میکنی

نگی-پای یکی دیگه تموم میشه

و اولین اشتباهت-پایان همه رویاهاته-مرگته

 

و من اون اشتباه رو کردم

 

من مردم

ساده بود نه؟؟؟!

 

 

یا حق

 

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

آخرین شب قدر دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385 10:59 بعد از ظهر
سلام

 

امشب آخرین شب قدره

جالبه

وقتی ژست قبلی رو مینوشتم

داشتم از خواب بودن حرف میزدم

اما

وقتی شب شد

و خواستم برم تو تالار اجتماعات ژیش بقیه دانشجوها برا احیا حالم خیلی بد بود

تصمیم گرفتم یه کم بخوابم و بعد برم

اما خوابیدن همان و صبح بیدار شدن همان

 

و شب قبل همان بر سرم آمد که میترسیدم

 

و امشب

الان تو سایتم

صدای بچه ها از تالار داره میاد

منتظرم

شاید رفتم تو جمعشون

 

کاشکی امشب که بیدارم نخوابیده باشم

 

شاد باشید

 

یا حق

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

شب قدر شنبه بیست و دوم مهر 1385 4:52 بعد از ظهر
سلام

ماه رمضان آرام آرام طی شد

شب قدر اول هم گذشت

منم غرق کارهای خودم بودم

غرق روزمرگی

غرق غرق غرق

 

و امشب شب دومه

 

یعنی میتونم بیدارشم؟

میتونم؟

 

خدایا کمک

 

یا حق

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

خداحافظ سه شنبه هجدهم مهر 1385 9:44 بعد از ظهر
خدا حافظ

همین حالا

کاش میتونستم به تمام غم هام

به تمام لحضاتی که اذیتم میکنن خداحافظ بگم

کاش میتونستم

 

خیلی جالیه

همیشه به همه میگم

وکلی ادعا دارم که آلن نشد نداره

آلن هر کاری رو میتونه

 

اما انگار آلن دیگه داره کم میاره

دلم برا بلاگم تنگ شده بود

دلم برا خودم برای آلن برای دنیام تنگ شده

برای فتو دات نت

الانم میخوام بگردم یه عکس مرتبط پیدا کنم

۶۰ ۷۰ تا عکس و دیدم و دلم نمی اومد بقیه رو نبینم و آخرشم این شد انتخاب سازگار با حال الانم

 

ما که نیستیم اما شما

شاد باشید

 

یا حق

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

اینترنت - سرعت و دیگر هیچ شنبه پانزدهم مهر 1385 10:3 بعد از ظهر
سلام


یه چیزی حدود 3 - 4 هفته ز اینترنت دار شدن دانشکده میگذره
و منم هر روز مثلا 6تا7 ساعت تو سایتم و در معرض اینترنت
اما مامش رو صرف رفع عیب سیستمها و مراقبت از بچه ها میکنم

تا اونجا که الان ساعت 10 شب در حالی که سایت تعطیله و دارم سیستم ها رو کلین آپ میکم اینا رو مینویسم

امروز عجیب دلم گرفته بود

آهنگ خداحافظ امیر علیزاده(کوله پشتی) رو 100 بار گوش دادم


کاشکی الان ترم اول بود
همون روزی اول
کاشکی میشد از اول مسیرم رو طی میکردم


خسته ام

خیلی


شاد باشید

یا حق
نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

سایت من -سایت ما جمعه هفتم مهر 1385 3:34 قبل از ظهر
سلام

الان ساعت ۳.۳۱ دقیقه صبحه

منم توی سایت دانشکده پشت کامپیوترم هستم

 

دارم روی وبسایت دانشکده کار میکنم

بازم یه کار عام المنفعه

البته از نوع باکلاسش

برم پایین سحری بخورم

شاید فردا روی سایت کار کردم

اگه آماده بشه آدرسش اینه

http://zarand.co.nr

 

 

شاد باشید

یا حق

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

غیر ممکن هیچ است!!! شنبه یکم مهر 1385 10:1 قبل از ظهر
سلام

 

این غیر ممکن هیچ است "Iposible is Nothing" شعار شرکت آدیداس بود که توی یکی از تبلیغاتش دیدم

شعار جالبیه

 

الان چهارمین ترمیه که تو دانشکده هستم

و با کلی ترک و لر و کرد و لک و چند تا بلوچ آشنا شدم

 

اولین بار از کرد ها چیزایی در مورد نا عدالتی و رسیدگی نکردن مسئولان به اونها شندیدک

البته اولش زیاد جلب توجه نمیکرد چون این موضوع تو کل ایران صادقه

اما تعاریفی که اونا داشتن خیلی بد تر وضع عادی بود

 

دیشب هم توی اتاق چند تا از دوستان جدید ترکم بودم

حرف جالبی که میزد این بود که اونا نمیتون یه رزنامه به زبا رکی برای خودشون داشته باشن!!!

چیزی که کرد ها هم خیلی روش اصرار دارن

فک کنم این مفهوم ازادی نیست

حداقل مفهوم ازادی بیان نیست!!!

 

یه چیز جالب دیه هم عکس هوایی میدان آزادی بود که از گوگل تهیه شده

دقت کنید

 

میگن نمای از بالای میدان آزادی به شکل صلیبه

اره؟

 

 

شاد باشید

 

بدرود

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |