تبليغاتX
دنياي آلن Alen's World
من هیچ نظری ندارم!!! چهارشنبه هفدهم آبان 1385 9:26 قبل از ظهر
سلام

 

حدود ۱۰ روزه که پست جدید ندارم

وقتی که آلن دات بلاگ تک رو ساختم و ۲ تا پست اونجا دادم منتظر موندم تا ببینم کیا بم سر میزنن

اما هیچ رد پایی ندیدم

نه اینجا و نه اونجا

 

همیشه برای خودم مینویسم

و شایدم برای همینه که کلی غلط املایی دارم

برا همینه که مثل حرف زدن تو خیابون دل نوشته های خودم رو روی وب میارم

 

و شاید اینم یه نوع حرف زدن با خود باشه

نه؟؟؟

 

 

شاد باشید

یا حق

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

آلن دات بلاگ تک!!! دوشنبه هشتم آبان 1385 7:31 بعد از ظهر
سلام

 

الا برای بار دوم دارم این متن رو تای میکنم

بابا کلافه شدم از دست بلاگفا

مشکلات اخری بلاگفا داره من رو کمکم به سمت دیگر جاها میبره

 

به دنیای آلن در دیگر سو!!! نیم نگاهی داشته باشید

 

یا حق

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

دوستان ممنوعه من!!! یکشنبه هفتم آبان 1385 10:11 بعد از ظهر
سلام

 

خیلی اتفاقی به فهرستی برخوردم که میگفت شامل قسمتی از اسامی ممنوعه در اران هست

جالب ترین تیکه دومین اسم ممنوعهتو لیست بود "آتنا" اسم آبجی خود من!!!

از لحاظ معنایی یهنی عطا شده به ما (مشکلی نداره نه؟؟)

به لیست که دقیق شدم دیدم خداییش بعضی از اسما از بیخ مشکل دارن

"آرنگ" "ال ای یا" "بوشفر؟؟" "جاسین"

بعضیا هم فکر کنم چون شه و شاه داشتم ممنوع بودن "جهانشاه" "شه پر" "شه روز"

و بعضی هم چون زیاد مانوس نبودن شاید"محمد جامد" "میلاد غزوا" "منال" "ذکری شاهین"

اما اسم کلی از دوستانم رو هم دیدم

دوستان ممنوعه من!!!

آنا-شهرام-شهروز-میسا-فلورا-بی بی-ادوین و ...

 

داشتم وبگردی میکردم

۲ تا مطلب زیبا دیدم

بخونید


شماره ي 101 از مجله ي آنلاين مبارز راه روشنايي (توضيح بيشتر؟) اختصاص داره به
خاطره هاي پائولو کوئليو از زماني که داشته دور دنيا مي گشته.. قسمتي هايي ش رُ با
هم مي خونيم:

يکي از مراکش مياد
يکي از مراکش مياد و داستان عجيبي برام تعريف مي کنه از اين که بعضي از قبيله ها چه
برداشتي از original sin دارن. (original sin؛ گناه اوليه؛ جريان خورده شدنِ ميوه ي
ممنوعه توسط آدم و حوا که منجر به اخراجشون از بهشت شد.)
حوا داشت تو بهشت قدم ميزد که ابليس به سمت ش خزيد (serpent؛ مار بزرگ / در مسيحيت
شيطان خودش رُ به شکل مار در مياره و وارد بهشت ميشه تا حوا رُ گول بزنه!)
ابليس گفت: «سيب رُ بخور»
حوا که توسط خداوند آموزش ديده بود سر باز زد.
ابليس پافشاري کرد؛ «سيب رُ بخور، براي اين که بايد براي مردت زيباتر از ايني که
هستي باشي.»
حوا جواب داد: «بايدي وجود نداره. براي اين که اون زن ديگه اي رُ به جز من نداره.»
ابليس خنديد: «البته که داره!»
و چون حوا باور نکرد، اونو برد بالاي تپه اي که در اونجا چشمه اي بود.
: «اون زن تو غاره.آدم اون پايين قايم ش کرده.»
حوا خم شد و چهره ي زن زيبايي رُ در آب چشمه ديد. در جا، سيبي که ابليس داده بود رُ
خورد.
بر اساس عقيده ي اين قبيله ي مراکشي؛ کساني که بتونن خودشون رُ در بازتاب آب چشمه
بشناسن، و از اين چهره نترسن، به بهشت برمي‌گردن.

من در نيويورکم
در نيويورک هستم، از قرار ملاقاتي خواب موندم و وقتي ميام طبقه پايين، مي فهمم که
پليس ماشين م رُ برده. دير رسيدم. ناهار بيشتر از معمول طول ميکشه، فوراً ميرم
راهنمايي رانندگي تا جريمه اي که برام خيلي سنگين هست رُ بپردازم.
و به ياد يک دلاري مي افتم که ديروز رو زمين پيداش کردم. و رابطه اي به ظاهر
احمقانه بين هر اتفاقي که امروز افتاده و اون يک دلاري براي خودم مجسم مي کنم.
شايد من اونو قبل از «کسي که بايد» برداشته بودم.
شايد من اونو از مسير کسي که بهش احتياج داشته برداشته بودم.
شايد با اين کار در چيزي که از قبل نوشته شده بود، دخالت کرده بودم.
هر چي که بود، بايد از شرش خلاص ميشدم. ديدم گدايي کنار پياده‌رو نشسته و پول رُ
بهش دادم. به نظر ميرسيد دارم همه چيز رُ به وضع قبل بر مي گردونم.
«ببخشيد، يه لحظه!» گدا گفت: «من از شما پول نخواستم، من شاعرم.» و بهم ليستي از
عنوان اشعارش رُ داد تا يکي رُ انتخاب کنم؛ «لطفاً کوتاه ترينش چون عجله دارم.»
گدا به سمت من برگشت و گفت: «اين شعر از من نيست، اما خيلي زيباست: يک راه برات هست
که بفهمي آيا ماموريت ت رُ رو زمين انجام دادي يا نه: اگه هنوز زنده اي، براي اينه
که هنوز مامويتت رُ به پايان نرسوندي.»

فقط يه شب ديگه
ميلتون اريکسون (Milton Ericksson) در سن دوازده سالگي فلج اطفال ميگيره. ده ماه
بعد بيماري رُ از خودش دور کرده بود که حرف هاي دکتر به پدر و مادرش رُ مي شنوه:
«پسر شما تا صبح زنده نمي مونه.»
اريکسون گريه ي مادرش رُ مي شنوه. با خودش فکر مي کنه: «اگه امشب دووم بيارم شايد
کمتر عذاب بکشه» و تصميم ميگيره تا طلوع آفتاب نخوابه. صبح فرياد ميزنه: «هي مامان!
من هنوز زنده م!»
اون روز انقدر خونه غرق شادي بود که تصميم ميگيره از اون به بعد، هميشه يه شب ديگه
هم استقامت کنه تا ناراحتي والدينش رُ به تأخير بندازه.
اريکسون در سال 1990، در 75 سالگي از دنيا ميره و يه سري کتاب هاي مهم درباره ي
ظرفيت عظيمي که هر کسي داره تا بر محدويت هاش چيره بشه از خودش به يادگار ميزاره.

 

شاد باشید

 

یا حق

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

راز داوینچی یکشنبه هفتم آبان 1385 7:34 قبل از ظهر
امروز یکشنبه ۷ آبانماه

ساعت ۸:۲۸

سایت دانشکده

 

چند تا اتفاق مشکوک افتاده

 

دیشب با بچه های اتاق راز داوینچی رو دیدیدم

کلی مدت دنبالش بودم

و یه شبه

۲ نسخه ازش گیر اوردم

نسخه DVD با سابتایتل (زیر نویس) فارسی

 

فوق العاده بود

 

ببینید

 

شاد باشید

 

 

یا حق

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |