تبليغاتX
دنياي آلن Alen's World
دومین سالگرد بلاگ من دوشنبه سی ام بهمن 1385 6:13 بعد از ظهر
سلام

 

نگین کیک نداد!!!!!!!!!!

 

اینم کیک تولد بلاگم

شاد و پیروز باشید

 

یا حق

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

والنتاین چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 9:59 قبل از ظهر
سلام

 

والنتاین هم رسید

 

روز والنتاین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) مصادف با ۲5 بهمن‌ماه (۱۴ فوریه) در بعضی فرهنگها روز ابراز عشق است.

این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین به صورت ناشناس انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.

 

در صده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند.

کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می‌شود...

بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان نهاد و نمادی می‌شود برای عشق!

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین. این روز سپندارمذگان یا «اسفندارمذگان» نام داشته است. سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند. اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود

اینم از وب نوشت ابطحی براتون گذاشتم

"روز دوستی

 

فردا را ولنتاین گویند. کشیش مسیحی روز دوستی را بنیان نهاد. مذهب در تاریخ عامل خشونت معرفی شده است. از رهبران مذهبی در خیلی از مقاطع تاریخ، چهره های عبوس و حرف های پرخشونت در اذهان مانده است. نام خدا بر فراز بسیاری از جنگ های خشونت آمیز در دو سوی جبهه ها بر روی پرچم ها – بی آن که خدا راضی باشد – نوشته شده است. امروز بهترین تبلیغ خدا، نشان دادن چهره های مهربان و الهی دین است.

لب های خندان و دل های مهربان و دوست داشتن را همیشه، و نه تنها فردا باید تمرین کنیم. نشانه ی انسان بودن دوست داشتن است. شعر و موسیقی و فیلم و رمان که مظاهر درون انسانی است در هیچ جای دنیا بی دوستی و عشق معنا ندارد. به هر بهانه ای باید دوستی را تبلیغ کنیم تا دنیا را از خشونت نجات دهیم."

 

 

 

والنتاین هم تموم میشه

و چندین هزار شاخه گا که به خاطر چندین هزار نفر آدم کنده میشن-هدیه داده میشن-خشک میشن-بیرون ریخته میشن

و چرخه حیات و عشق و عاشقی همچنان ادامه دارد

 

شاد باشید دوستان عاشق من

و برای منم دعا کنید

 

شاد و سربلند و عاشق باشید

یا حق

 

 

*مطالب برگرفته از ویکی پدیا - دانشنامه آزاد

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

و باز راز!!! یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 10:5 بعد از ظهر
سلام

از دیروز مونده بودم که این چیه که داره اتفاق میفته

یه جایی یه چیزی یه کسی یه کاری میکنه که یه جوری داره ذهن من مشغولش میشه

از صبح تو اینترنت بودم و بلاگم باز بود و گه گاه نگاه میکردم و دنبال نظر میگشتم

و جالبه که چزخه زمان برای من دیروز شد!

دوباره داشتم میخوندم و بیژن میخوند

...

گریه کنم یا نکنم ....

و دوباره کامنتی که یه آدم مثل بقیه آدما گذاشته بود

و دوباره ذهن من

 

این بار دومیه که دارم گیج میشم

شب خوش

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

راز شنبه بیست و یکم بهمن 1385 8:36 بعد از ظهر
سلام

مشغول طراحی و راه اندازی سایت بودم

Gmail , Meebo طبق معمول باز بود JetAudio داشت یک آلبوم تصلدفی از بیژن مرتضوی رو پخش میکرد

یاد بلاگم افتادم و دیدم ۳ تا نظر دارم

۲ تا نظر جالب از طرف ie adam mesle hameie adama

fekr mikoni age ie kasi azat komak bekhad betooni behesh komak koni va raz dar bashi.sai kardam khodam ba khondane tamame archive neveshte hat ie chizi dastgiram beshe amma nashod.rasti na be khatere kari ke daram vali khosham omad bekhosos vaghti didam mesle man ketabe kodakit shazdekocholo hast va hamid mosaadegh mikhoni.

--

salam iadam raft. az bas zogh kardam ke ieki to zarand peida shode ke mitoone ie jooraii ie khabar behem bede az kasi ke kheili vaghte donbalesh migardam.mishe to neveshte baaadit begi ke mishe raz dar bashi va komakam koni ia na?! albate kasi ke ghasde raftan be makke dare va ie alame harfaie asemooni mizane ehtemalan ghebele etemade vali che konam sharaiete namarde.

و داشتم میخوندم و بیژن هم داشت میخوند

تو اینجایی بگو گم شه ستاره
بگو شب تا دلش میخواد بباره
دوباره رخت عریانی به تن کن
بگو آینه مکرر شه دوباره
کنار تو پر آواز قلبم
غزل بارون جانم از حضورت
به من تا میرسی گل میده لحظه
گلستون میشه ساعت از عبورت
توی شب کوچه های ترس و پرسه
منو پیدا کن از اندوه آواز
کنار مرگ خاموش کبوتر
منو پیدا کن از رؤیای پرواز

...

و داشتم فکر میکردم که چه نزدیکند  دلهایی که تنگ شده اند!

و در بالای وبلاگی که متن اهنگ رو ازش آورده بودم نوشته بود

"آنیم در اساطیر به معنی مردی است که وجودش هنوز کامل نیست. او وقتی کامل می‌شود که کنار زنی قرار گیرد که این زن همان آنیما است."

...

داشتم میخوندم و بیژن میخوند

...

گریه کنم یا نکنم

آخر ماجرا رسید

...

 

 

شاد و سربلند باشید

یا حق

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

ساعتها پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 9:56 بعد از ظهر
سلام

داشتم دنبال مطالبی در مورد زبان و آموزش انگلیسی میگشتم که به اینجا رسیدم

تقدیم به شما

 

این ترانه بسیار زیبا به اسم ساعتها که در یکی از نشریات چاپ شده بود، تاکنون برنده جوایز بین المللی متعددی شده است. بخوانید و از آن لذت ببرید. حفظ کردن آن هم برای علاقه مندان به شعر و شاعری خالی از لطف نیست، به خصوص اینکه باعث تقویت زبان در بخش شعر می شود تا در آینده شعرها را راحت تر متوجه شوید.

چراغها خاموش می شود و من از دست می روم
آن امواجی که می خواستم برخلافشان شنا کنم
عاقبت مرا به زانو در آوردند
آه، تمنا می کنم، التماس می کنم و چنین می خوانم:
از سمت ناگفته ها بیا و سیب روی سرم را،
و این درد مبهم مرا هدف بگیر
ببرها در انتظارند تا رام شوند و چنین می خوانند:
تویی که، تویی که ...
آشفتگی تمامی ندارد:
دیوارهایی که راه را می بندند و ساعت هایی که یکسره در گردشند
می خواهم برگردم و تو را به خانه ببرم
نمی شد باز ایستاد و تو اکنون می دانی، و من چنین می خوانم:
ای فرصت های از دست رفته! بار دیگر بر دریای من بتابید
من آیا خود، دردم یا که درمانم؟ و چنین می خوانم:
تویی که، تویی که ...
و نه هیچکس دیگر، و نه هیچکس دیگر
تویی که، تویی که
خانه‌ای، همان خانه‌ای که می خواستم بدان برگردم

 

شاد و سر بلند باشید

Lights go out and I can't be saved
Tides that I tried to swim against
Have brought me down upon my knees
Oh, I beg, I beg and plead, singing
Come out of things unsaid
Shoot an apple off my head
And a trouble that can't be named
Tigers waiting to be tamed, singing
You are, You are
Confusion never stops
Closing walls and ticking clocks
Gonna come back and take you home
I could not stop but you now know, singing
Come out upon my seas,
Cursed missed opportunities
Am I a part of the cure
Or am I part of the disease, singing
You are, you are
And nothing else compares
And nothing else compares
You are, you are
Home, home where I wanted to go

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

من-کنکور-استرس یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 11:43 قبل از ظهر
سلام

 

حالا باید شروع کنم و باز بخونم برای کنکور

نمیدونم باید استرس داشته باشم یا نه

فقط اینو میدونم که دوبار استرس رو تجربه کردم یکی قبل امتحان بود و برام مفید شد

یکی دیگه وسط یه امتحان بود و سبب شد که امتحانو به گند بکشم

خوب

شاید بهتره عادی باشم

 

شاد باشید

یا حق

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

شاهزاده کوچولو جمعه ششم بهمن 1385 11:9 بعد از ظهر
سلام یادمه بچه که بودم بابا یه کتاب رو برام میخوند تو اون کتابه یه مار بوآ یه فیل رو میخورد- و به شکل یه کلاه در می اومد!!! چند روز پیش - داشتم دنبال برنامه برا موبایل میگشتم - سرم از یه جای جالب در اومد یه شرکت ایرانی داره کتاب الکترونیک موبایل تولید میکنه!! اونم با حجم بسیار پایین و با فرمت جاوا من کتیبه ( اسم نرم افزارهه هست) شازده کوچولو رو دانلود کردم و شروع کردم به خوندن و دیدم که آره!!؟ این همون داستان بچگی منه!!! امروز تو گوگل یه سرچ کوچولو زدم و به سایت احمد شاملو رسیدم ( مترجم کتاب) پیشنهاد میکنم بخونید http://www.shamlou.org/thelittleprince/text/thelittleprince.html شاد باشید یا حق
نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |

من تکنسین هستم!!! دوشنبه دوم بهمن 1385 7:53 بعد از ظهر
سلام

تموم شد

مثل همین دیروز بود

۲ سال پیش که شروع کردم به بلاگ نویسی و بعد دانشگاه قبول شدم

کاردانی - شبانه - معدن - باهنر کرمان- دانشکده صنعت و معدن زرند

مثل همین دیروز بود که زلزله شد

مثل همین دیروز بود که با بچه ها دوست شدم

مثل همین دیروز بود که با بچه ها قهر کردم- با من قهر کردن..

مثل همین دیروز بود

 

و همین امروز

آخرین ۲ امتحانم رو دادم

حالا من یک کاردان معدن هستم

یه فاصله زمانی یک ترم فرصت دارم تا درس بخونم دوباره کنکور بدم و برای ۲ سال دومم به زرند برگردم

شهری که با همه بدی هاش دانشکده من رو تو خودش جا داده

 

و کسی چی میدونه

شاید ۲ سال دیگه به دیریوزش که امروز منه نگاهی انداختم

یادش کردم

آهی کشیدم

 

آه

 

یا حق

نوشته شده توسط Alen  | لینک ثابت |