به دنبال شعری که در پست قبلی گذاشتم و توی یه موزیک با دکلمه خسرو شکیبایی باش برخورد کرده بودم راهی اینترنت و گوگل شدم
به بلاگی با نام خانمی رسیدم
و اون تیکه رو برداشتم و یه کامنت هم برای نویسنده عزیز اون بلاگ به یادگکار نوشتم و
نویسنده عزیز اون بلاگ هم لطف کرد و من رو از خطا در آورد
من فکر میکردم شعر مال فروغ باشه
که فهمیدم نه
مال سپهریه
و دوباره به جستجو پرداختم و این هم ثمرش
...
و عشق تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن
و نوشداروی اندوه ؟
صدای خالص اکسیر می دهد این نوش
و حال شب شده بود
چراغ روشن بود
...
چرا گرفته دلت مثل آنکه تنهایی
چه قدر هم تنها
خیال می کنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی
دچار یعنی
..........عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد
و چه فکر نازک غمنکی
و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است
و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه آنهاست
نه وصل ممکن نیست
همیشه فاصله ای هست
اگر چه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر
همیشه فاصله ای هست
دچار باید بود
وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف
حرام خواهد شد
و عشق
سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست
و عشق
صدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند
...
صدای باد می اید عبور باید کرد
و من مسافرم ای بادهای همواره
مرابه وسعت تشکیل برگ ها ببرید
مرا به کودکی شور آب ها برسانید
و کفش های مرا تا تکامل تن انگور
پر از تحرک زیبایی خضوع کنید
دقیقه های مرا تا کبوتران مکرر
در آسمان سپید غریزه اوج دهید
و اتفاق وجود مرا کنار درخت
بدل کنید به یک ارتباط گمشده پک
و در تنفس تنهایی
دریچه های شعور مرا به هم بزنید
روان کنیدم دنبال بادبادک آن روز
مرا به خلوت ابعاد زندگی ببرید
حضور هیچ ملایم را
به من نشان بدهید
بابل | بهار 1345

و در نهایت احساس
دچار هم باشید!
یا حق
و هیچ چیز،
نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه نارنج میشود خاموش،
نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست،
نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند ...
و فکر می کنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد

فقط اومدم بنویسم تا از روزمرگیم فاصله بگیرم
هرچند که هیچی ننوشتم
شاد باشید
یا حق
سال ۸۵ رفت
۸۶ اومد
از روز قبل از عید اومدم مشهد و یکراست رفتم سرخس خونه خاله
تحویل سال اونجا بودم و ۱۱ اومدو بجنورد پیش یکی از رفیقام و ۱۳ هم اینجا بودم و احتمالا تا ۱۷ هم هستم
۲۵۰۰ تومان در کل عیدی گرفتم
و کلی هم بم خوش گذشت
شاد باشید
تا دیدار دیگر بدرود
