[ جمعه بیست و هفتم خرداد ۱۳۸۴ ] [ ۷:۸ ب.ظ ] [ آلن! ]  | 
سلام

این اولین باریه که دارم از زرند با اینترنت کار میکنم

با مزس

مثل باره اولیه که با اینترن کار میکردم

خیلی حال داره میده

اینم از آخرین بارشهای درونی من

 

نگاهم از ستیغ نرم چشمانت گذر کرد

نگاهت روشنی بود و دمی بر من نظر کری

شرارش شعله شد افتاد بر جانم

بسوزاندم ولی     عاشق ترم کرد

 

 

یا حق

[ دوشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۸۴ ] [ ۱۲:۴۳ ب.ظ ] [ آلن! ]  | 
سلام

الان چند روز قبل شروع امتحانات ترمه

اومدم کرمان دنبال کار و بارای دانشگاه دیدم حیفه یه سر به سایت نزنم

خوب اینم یه احساس جدید

قاصدک

در هوایی لطیف و رویایی

قاصدک به سویم هجوم آورد

نرم و آرام رقصکی کرد و

نامه اش را برای من آورد

وه چه با احتیاط در برخورد

یک جهان اشتیاق را برم آورد

یا حق

[ پنجشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۸۴ ] [ ۱۰:۱۲ ق.ظ ] [ آلن! ]  | 
سلام

اومدم آخرین تراوشات ذهنی ام رو بنویسم

 

با تمام قدرتم فریاد بر می آورم

   این هجوم سبز عشق است

        من دوستت میدارم

 من تو را چونکه تویی

من تورا همچون نسیم

من تو را همچون بهار

 

درک میباید کنم

عشق میباید دهم

درد میخواهم کشید

 

 

یا حق

 

مشخصات
دنيای آلن - Alen's World می‌توان نِق نزد!
می‌توان پیرمرد غرغرویِ درون را خفه کرد!
با همین دو تا دست!
و تازه، جرم که محسوب نمی‌شود هیچ!
ممکن است حتی جایزه بگیری!!!
می‌شود بشوی شیرین‌ترین دانه‌یِ
بزرگترین انارِ
سفره شب یلدا...

کبک، 24 دسامبر 2013