از این هفته برنامه کاری من ۸/۶ شده. ۸ روز کارِ 10 ساعته (با امکان گاهی اضافه کاری تا ۱۲ ساعت) و به دنبالش 6 روز استراحت. معدن ۲ ساعت تا خونه راه داره اما شرکت بهم آپارتمانی اشتراکی داده در شهری که با معدن یک ساعت راهه. برای همین ماشین رو گذاشتم پیش دلبند جان و خودم ۸ روز کاری رو در شهر کناری میمونم و برای 6 روز استراحت میرم خونه.
دیشب اما توی آپارتمان اشتراکی که اتفاقا تقریبا تازه هم نوسازی شده بدباگ دیدم. یه حشری کوچیک که اغلب توی تشک لونه میکنه و شبا میافته به خون آشام بازی. همون زمان به متابع انسانی پیام دادم و گفتن با جدیت پیگیری میکنن.
امروز پیام دادن فعلا میری به یک خونه امن :)))) تا برات آپارتمان جدید پیدا کنیم.
دلبند جان هم هفته بعد امتحان جامع داره. امتحان جامع اونها با اونچه من در دانشگاه داشتم متفاوت هست. علاوه بر گزارش و ارایه، باید به سوال های کتبی داوران هم طی ۲ هفته قبل از جلسه دفاع جواب بده. من به روش نمیارم و میگم آسونه اما میدونم واقعا آسون نیست. اما شکر خدا خوب داره جلو میره.
امروز پیام داد و دلگیر که شب عید هست و من خونه نیستم. خوب حتی فردای عید هم خونه نیستم. من صبح ۴شنبه میتونم برسم خونه. و اینجوری اولین عیدمون و سال نوی دوتایی مون، د و تا یی تحویل میشه...
سال نوتون مبارک


میتوان نِق نزد!