حدود 5 یا 6 ماه قبل، محمد ازم پول خواست. خیلی مبلغ قلمبه ای میخواست. بهش گفتم چیه میخوای بیتکوین بخری؟ گفت آره!
چند روز قبل ترش برای من یه پیام فرستاده بود، یک دعوتنامه برای یک اپ موبایلی به اسم کریپتو، که اگر از طریق دعوتنامه محمد وارد بشم بهم 50 دلار آمریکا میده و 50 دلار هم به محمد. خوب من روی دعوتنامه کلیک کردم و یک اکانت ساختم. بعد دیدم نه اون 50 دلار رو به همین سادگی نمیده. باید 1000 واحد از رمزارز خود پلاتفرم کریپتو رو بخرم، اون رو برای 3 ماه در خود کرپتو سرمایه گذاری کنم و بعد ازاون بهم معادل 50 دلار، از رمزارز خودش رو میده. خوب باید بگم من ذاتاً هنوز توی کتم نمیره این جهش خیلی عظیم در قیمت بیتکوین، اما چیزی هست که وجود داره. لابد همه هم این حساب کتاب ها رو با خودشون کردن که اگر 5 سال پیش یک میلیون تومن بیت کوین خریده بودن الان فلان قدر داشتن!
اپ کریپتو خیلی خوش ساخت هست و من رو ترغیب کرد کمی باهاش ور برم. در اصل کریپتو یک صرافی هست. میشه رمزارزهای گوناگونی رو توش خرید و فروخت. در سه روز مختلف، در سه هفته مختلف، از سه رمزارز مختلف خریداری کردم. اول اون 1000تای رمزارز خودش رو خریدم. تا ببینم اون 50دلار وعده داده شده چی میشه. مورد دوم رمزارز دیگه ای بود به اسم آدا. داشتم توی گزینه های مختلف وول وول میخوردم که دیدم آدا اولین رمزارزی هست که به صورت "اول کار علمی" ایجاد شده. خوشم اومد. همزمان قیمتش از رمزارز خود کریپتو هم پایینتر بود و 1000 واحد ازش رو خریدم. مورد سوم رو کمی شانسی خریدم. توی اپ گشتم، یک رمز ارز خیلی ارزون پیدا کردم، که تاریخچه رو به صعودی از خودش نشون داده باشه. این رمزارز ازآدا هم ارزونتر بود و 1000 تا هم از اون خریدم. همه این خریدها معادل یک ماه کرایه خونه من بود.
به خودم گفتم خوب بسه. حالا 3000 واحد رمزارز داری، یک پول مجازی، که جاش پول واقعی رو دادی رفته. از امروز فکر میکنی اینم در مجموع خریدهای امسالت بوده، کفش و لباس. با اینکه فکر نمیکنم تا 5 سال دیگه مثلا این رمزارزها مثل بیتکوین شده باشن، اما خدا رو چه دیدی! شاید یه روز که خیلی احتیاج داشتم رقم مناسبی بودن و تونستن کمک باشن. شاید هم باد هوا شدن و رفتن. مثل همه ساندویچ های هایدا که تهران خوردم :)
اما همین که گهگاهی اپ رو باز میکنم و میبینم 3 دلار ضرر کردم (معادل) یا 6 دلار سود بامزه است. البته دارم روی خودم هم کار میکنم تا طمع کار نباشم. طی این 2 هفته گذشته ارزش کل اون خریدها 3 برابر شده، و محمد میگفت تا یه مدتی همینجوری هم رشد میکنه و بعد نزولی میشه. کسی برد میکنه که سر وقت بفروشه. به محمد گفتم من حتی اگه بدونم فردا ارزشش ده برابر میشه و پس فردا 20 برابر کمتر، دیگه حتی یک دلار هم نمیخرم و فعلا هم برنامه فروش ندارم. اینا رو خریدم تا 5 سال دیگه، 10 سال دیگه، به جون خودم غر نزنم اگه اون موقع یه مقدار خریده بودم الان چطوری بود.
یاد یه داستانی افتادم که مضمونش این بود:
یه عده با یکی از پیامبرها راهی جایی بودن، شب تاریک بوده و چشم چشم رو نمیدیده. به آبی میرسن. اون بزرگوار میگه اینجا آب بخورین که دیگه تا فلان مقصد آب نیست. راه هم سخت و سنگینه، اما از سنگ های توی رودخونه اگر خواستین بردارین. فردا اونی که برداشته نارحت هست و اونی هم که برنداشته ناراحت. اما انتخاب با خودتونه.
برخی فقط آب میخورن، برخی میگن حالا که قراره ناراحت باشیم چند تا سنگ هم برمیداریم. برخی تا جا داشتن برمیدارن. برخی توی راه و از سختی راه سنگهاشون رو میندازن، اما روز که میشه میبینن لعل و جواهر بوده سنگ ها، اونی که برداشته بود، حسرت میخورد که چرا بیشتر نه، اونی که برنداشته بود حسرت میخورد که چرا برنداشته.
من 3 تا دونه سنگ برداشتم. اما سعی میکنم حسرت نخورم، هرچند که ذات آدمی با طمع هست :))
-637401008317551065.png)



میتوان نِق نزد!