[ یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۹ ] [ ۶:۳۹ ب.ظ ] [ آلن! ]  | 

حدود 5 یا 6 ماه قبل، محمد ازم پول خواست. خیلی مبلغ قلمبه ای میخواست. بهش گفتم چیه میخوای بیتکوین بخری؟ گفت آره!

چند روز قبل ترش برای من یه پیام فرستاده بود، یک دعوتنامه برای یک اپ موبایلی به اسم کریپتو، که اگر از طریق دعوتنامه محمد وارد بشم بهم 50 دلار آمریکا میده و 50 دلار هم به محمد. خوب من روی دعوتنامه کلیک کردم و یک اکانت ساختم. بعد دیدم نه اون 50 دلار رو به همین سادگی نمیده. باید 1000 واحد از رمزارز خود پلاتفرم کریپتو رو بخرم، اون رو برای 3 ماه در خود کرپتو سرمایه گذاری کنم و بعد ازاون بهم معادل 50 دلار، از رمزارز خودش رو میده. خوب باید بگم من ذاتاً هنوز توی کتم نمیره این جهش خیلی عظیم در قیمت بیتکوین، اما چیزی هست که وجود داره. لابد همه هم این حساب کتاب ها رو با خودشون کردن که اگر 5 سال پیش یک میلیون تومن بیت کوین خریده بودن الان فلان قدر داشتن!

اپ کریپتو خیلی خوش ساخت هست و من رو ترغیب کرد کمی باهاش ور برم. در اصل کریپتو یک صرافی هست. میشه رمزارزهای گوناگونی رو توش خرید و فروخت. در سه روز مختلف، در سه هفته مختلف، از سه رمزارز مختلف خریداری کردم. اول اون 1000تای رمزارز خودش رو خریدم. تا ببینم اون 50دلار وعده داده شده چی میشه. مورد دوم رمزارز دیگه ای بود به اسم آدا. داشتم توی گزینه های مختلف وول وول میخوردم که دیدم آدا اولین رمزارزی هست که به صورت "اول کار علمی" ایجاد شده. خوشم اومد. همزمان قیمتش از رمزارز خود کریپتو هم پایینتر بود و 1000 واحد ازش رو خریدم. مورد سوم رو کمی شانسی خریدم. توی اپ گشتم، یک رمز ارز خیلی ارزون پیدا کردم، که تاریخچه رو به صعودی از خودش نشون داده باشه. این رمزارز ازآدا هم ارزونتر بود و 1000 تا هم از اون خریدم. همه این خریدها معادل یک ماه کرایه خونه من بود. 

به خودم گفتم خوب بسه. حالا 3000 واحد رمزارز داری، یک پول مجازی، که جاش پول واقعی رو دادی رفته. از امروز فکر میکنی اینم در مجموع خریدهای امسالت بوده، کفش و لباس. با اینکه فکر نمیکنم تا 5 سال دیگه مثلا این رمزارزها مثل بیتکوین شده باشن، اما خدا رو چه دیدی! شاید یه روز که خیلی احتیاج داشتم رقم مناسبی بودن و تونستن کمک باشن. شاید هم باد هوا شدن و رفتن. مثل همه ساندویچ های هایدا که تهران خوردم :)

اما همین که گهگاهی اپ رو باز میکنم و میبینم 3 دلار ضرر کردم (معادل) یا 6 دلار سود بامزه است. البته دارم روی خودم هم کار میکنم تا طمع کار نباشم. طی این 2 هفته گذشته ارزش کل اون خریدها 3 برابر شده، و محمد میگفت تا یه مدتی همینجوری هم رشد میکنه و بعد نزولی میشه. کسی برد میکنه که سر وقت بفروشه. به محمد گفتم من حتی اگه بدونم فردا ارزشش ده برابر میشه و پس فردا 20 برابر کمتر، دیگه حتی یک دلار هم نمیخرم و فعلا هم برنامه فروش ندارم. اینا رو خریدم تا 5 سال دیگه، 10 سال دیگه، به جون خودم غر نزنم اگه اون موقع یه مقدار خریده بودم الان چطوری بود.

یاد یه داستانی افتادم که مضمونش این بود:

یه عده با یکی از پیامبرها راهی جایی بودن، شب تاریک بوده و چشم چشم رو نمیدیده. به آبی میرسن. اون بزرگوار میگه اینجا آب بخورین که دیگه تا فلان مقصد آب نیست. راه هم سخت و سنگینه، اما از سنگ های توی رودخونه اگر خواستین بردارین. فردا اونی که برداشته نارحت هست و اونی هم که برنداشته ناراحت. اما انتخاب با خودتونه.

برخی فقط آب میخورن، برخی میگن حالا که قراره ناراحت باشیم چند تا سنگ هم برمیداریم. برخی تا جا داشتن برمیدارن. برخی توی راه و از سختی راه سنگهاشون رو میندازن، اما روز که میشه میبینن لعل و جواهر بوده سنگ ها، اونی که برداشته بود، حسرت میخورد که چرا بیشتر نه، اونی که برنداشته بود حسرت میخورد که چرا برنداشته.

من 3 تا دونه سنگ برداشتم. اما سعی میکنم حسرت نخورم، هرچند که ذات آدمی با طمع هست :))

[ پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۹ ] [ ۱۰:۵۲ ق.ظ ] [ آلن! ]  | 

خوندن و جواب دادن کامنت ها من رو یاد آقای میرافضلی عزیز انداخت. پدر من سر مسایل کاری و هنری با آقای میرافضلی آشنا هستن و این ارادت من رو به ایشون دو چندان میکنه. یک آدم کویری و خاکی و آروم. و شعرهاش؟ تنها کلمه ای که میشه استفاده کرد برای شعرهاش جادو هست. چجوری میشه 4 تا واپه رو در یک ساختار کوتاه کنار هم قرار داد و حال و هوای آدم رو از بنیان تغییر داد؟ تنها با جادو ...

 

ای کاش «دلتنگی» تو بودی
می‌دیدمت هر روز.
 

 

***

 

عرضم حضورتان
در تنگنای حوصله من در آمدی
دنیا وسیع شد.
 

 

***

 

نه دریا، نه باران
تو را ـ هرچه هستی ـ
شبیه خودت دوست دارم.
 

 

سیدعلی میرافضلی

[ یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۹ ] [ ۱۰:۱۴ ب.ظ ] [ آلن! ]  | 

جواب دادن به کامنت "من" عزیز و بعدش همراه و دوست عزیز "AE" من رو به فکر فرو برد که کدوم کتاب بود که توی سرم وول وول میخورد. یک کم جستجو کردم و پیداش کردم:

سفر به دور اتاقم (با نام اصلی به فرانوسوی: Voyage autour de ma chambre)، نوشته یِ "زاویه دُ مَستر" با ر ساکن در آخر؛ زاویه سربازی فرانسوی بود که این کتاب رو وقتی در "تورین" و به مدت 6 هفته در اتاقش بازداشت بود نوشته.

اینم صفحه اول اصل کتاب

 

همینجور که داشتم دنبال کتاب میگشتم، به کتاب دیگری هم برخوردم که اونم برام جالب شد:

این کتاب با اسم "سفر در اتاق تحریر" هم منتشر شده.

کتاب بخونین، از همه فریادها بالاتر است

[ شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۹ ] [ ۱۱:۵۱ ب.ظ ] [ آلن! ]  | 

گوگل برام ایمیلی ارسال کرده و توش تایملاین سال 2020 من رو خلاصه کرده.

طبق نظر گوگل، من یک کشور، 44 شهر و 181 جا رو سفر کردم و دیدم. از یک کشور هم منظورش آمریکاست. توی یکی از پستهام نوشته بودم در مورد سفری که رفته بودیم به منطقه ای به اسم "3 مرز" که بین استان کبک، استان نیوبرانزویک و آمریکا واقع شده بود. اونجا خونه ای رو دیدیم که نصفش توی کانادا بود و نصفش توی آمریکا. آقای خونه از در کانادایی وارد شد و بعد با خانومش از در آمریکایی اومدن و باهامون کمی گپ و گفت زدن. رو دیوار خونه شون یه تابلوی فلزی نصب بود که خط مرزی رو نشون میداد. اونجا با بچه ها جوری ایستادیم و عکس گرفتیم که چندنفر روی خط بودیم، یکی دو نفر اون ور و یکی دو نفر این ور :). یک کمی جست و جو کنین تو وبلاگ به اون پست میرسین.

یک ماه مونده به اسباب کشی و اومدن به شهر جدید (شهر جدید بالاترین نقطه قرمز رو مرز استان کبک و اونتاریو هست :) ) با دوستان کلی سفر رفتیم. همه نقاط قرمز راست نقشه برای زمانی هست که هنوز در کبک سیتی زیبا بودم و بارها در اون هفته های آخر سفر رفتیم.

نقاط سمت چپی تا انتها که اگه دقت کنین یک مسیر رو نشون میدن، مال سفری 4000 کیلومتری هست که من دوستانی رو از کبک سیتی زیبا بردم تا شهر وینیپگ در استان مانیتوبا. ایمان و فرناز و فسقلی شون داشتن به شهر جدید میرفتن تا ایمان دوره پست داک جدیدی رو شروع کنه. قرار بر این شد من این مسیر رو کمکشون رانندگی کنم و بعد از وینیپگ به کبک با پرواز برگردم.

آخرین نقطه قرمز پایین نقشه هم آبشار نیاگراست. آبشار رو با دوستان ایرانی شهر جدید رفتیم. من قبلاً هم یک بار با مامان و بابا دیده بودمش. وقتی از جلوی آبشار با مامان تماس گرفتم و بهش نشون دادم آبشار رو کلی از خاطراتش گفت و وجب به وجبش رو میشناخت. آخر سر هم گفت: خوب چه کاریه آدم تو کرونا بره سفر، من الان اومدم و اونجا رو دیدم. خیلی هم عالی :)

حضرت گوگل از این پایش مدام ما اطلاعات بیشتری رو هم مخابره کردن البته. مثل اینکه از نظر ایشون من در طی سال 2020، 47 ساعت رو صرف خرید کردم، 23 ساعت رو در رستوران بودم، 305 کیلومتر - معادل 92 ساعت پیاده روی داشتم، 8708 کیلومتر - معادل 231 ساعت رانندگی کردم، و 53 کیلومتر - معادل 14 ساعت رو دوچرخه سواری.

طبق همین محاسبات، میزان کل جابجایی های من در سال 2020، عدد 10968 کیلومتر هست که یعنی من 27درصد محیط زمین رو طی کردم :))))

اولی که به این شهر جدید اومده بودم برنامه داشتم هر ماه یک سفر داشته باشم و جای جدیدی رو در اطرافم کشف کنم. اما کرونا هر روز سفت ار قبل شرایط رو ناجور کرد. شاید اگه دنیای 2020 دنیای مثل سالهای قبل تر بود میشد فعال تر بود، بیشتر دید، بیشتر لذت برد ...

مشخصات
دنيای آلن - Alen's World می‌توان نِق نزد!
می‌توان پیرمرد غرغرویِ درون را خفه کرد!
با همین دو تا دست!
و تازه، جرم که محسوب نمی‌شود هیچ!
ممکن است حتی جایزه بگیری!!!
می‌شود بشوی شیرین‌ترین دانه‌یِ
بزرگترین انارِ
سفره شب یلدا...

کبک، 24 دسامبر 2013