[ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ ۸:۵۹ ب.ظ ] [ آلن! ]  | 

دو سه روز هوا گرم شده بود. گرم یعنی حدود ۲۹ درجه. خونه ای که معدن داده‌ توی هر اتاق یه پنکه سقفی داره، پنکه ها رو روی دور ملایم گذاشته بودم تا هوای خونه همیشه تکونی داشته باشه. اما کافی نبود و پنجره ها رو هم باز کردم.

اوضاع خوب بود تا پریشب که نیمه شب از زور سرما بیدار شدم، به خواب غلبه کردم و رفتم پنجره ها رو بستم، کافی نبود، بخاری اتاق رو روشن کردم و در رو هم بستم.

توی اتوبوس معدن باز نیمه خواب بودم و تازه چشمام گرم شده بود که صدای نگهبان رو شنیدم که به راننده میگفت: خوب کریسمس شد، چشمام رو باز کردم، داشت برف میومد ....

 

 

[ شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۱ ] [ ۱۰:۱۵ ق.ظ ] [ آلن! ]  | 

پارسال در همین روز و ساعت من و دلبند حان داشتیم تند و تند کارامونرو میکردیم تا بریم به قصر عدالت! یا همون دادگاه تا عقد کنیم و بعدش هم تند بریم توی پارک کنار خونه که کمی برف هاش آب شده بود و با رعایت فاصله گذاری احتماعی کمی با دوستان محدودمون شادی کنیم و جشن بگیریم.

یک سال شد که زندگی من نور و عطر جدیدی به خودش گرفت. و شاید بگم بهترین سال بوده. با کلی اتفاق که بخش زیادی ش خوب و خیلی خوب بده. امیدوارم خیر و خوشی برامون همیشه در راه باشه.

مشخصات
دنيای آلن - Alen's World می‌توان نِق نزد!
می‌توان پیرمرد غرغرویِ درون را خفه کرد!
با همین دو تا دست!
و تازه، جرم که محسوب نمی‌شود هیچ!
ممکن است حتی جایزه بگیری!!!
می‌شود بشوی شیرین‌ترین دانه‌یِ
بزرگترین انارِ
سفره شب یلدا...

کبک، 24 دسامبر 2013