[ جمعه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۱ ] [ ۱:۴۳ ب.ظ ] [ آلن! ]  | 

یعنی فکر کردین اون سر دنیا بودن باعث میشه دور باشی و آسیبی از اون مملکت گل و بلبل بهت نرسه؟

نه

ما هر جای این کره خاکی باشیم به حکم ایرانی بودن تو این سال های اخیر هی باید ناراحتی بکشیم و درد داشته باشیم.

وقتی خبرایی مثل مردن آدم ها میرسه، آدمایی که الان میشد زنده باشن و بخندن و دنیا رو خوشگل کنن، اما زیر فشارِ استرس هر چیز کوچیک و بزرگ به سادگی کشته میشن.

وقتی حس میکنی این میشه خودت باشی. میشه خواهر خودت باشه.

وقتی یه نفر این سر دنیا اخبار رو میبینه و بهت میگه چه خبره اونجا؟ چرا کشتن؟ چی داری بگی؟

این چیه که ما میفهمیم و اونا نمیفهمن

این چیه که اونا میفهمنن و به زور میخوان ما بفهمیم؟

دارم لینکد این رو بالا پایین میکنم و همه ش خبرهای فوت مهسا هست

یکی به طنز تلخی نوشته:

الان غوغایی بین مقامات برپاست و همه ناراحتن

همه دنبال جوابن. جوابی برای این سوال ها: کی این خبر رو درز داده؟ دستگیر شده یا نه؟ مردم از کجا اینقدر زود باخبر شدند؟ اینترنت لعنتی چرا قطه نشده؟

نه

این درد همه جا با ماست

[ پنجشنبه دهم شهریور ۱۴۰۱ ] [ ۱۲:۱۲ ب.ظ ] [ آلن! ]  | 

توی جلسات هفتگی، استفان اول و قبل هر کار دیگه ای 4 تا برگه میذاره جلوش و شروع میکنه به "به اشتراک گذاری"

ایمنی، محیط زیست،سلامت

یه بخش مهم از فرهنگ کاری که داره خوب جاش رو باز میکنه، ایجاد تعادل بین کار و خونه و کار و جامعه هست. اولین نکته این هفته این بود:

سپتامبر شده و فصل مدرسه. تو روزایی که سر کار نیستین و توی شهر رانندگی میکنین حواستون به کلاس اولی ها باشه. حواستون به اتوبوس های زرد مدرسه باشه.

یا دیروز توی جلسه کمیته ایمنی مایکل در مورد این گفت که فصل ازدیاد یه گونه زنبور هست و برای اینکه گزیده نشیم یا اگه شدیم چه کارایی کنیم.

تا امروز شد 300 روز که معدن هیچ حادثه ای نداشته (منظور حادثه حاد هست؛ در خد زخم شدن انگشت و پیچ خوردن دست و پا پیش میاد هنوزم) و همه خوشحالن. دفعه قبل که به رکورد 365 رسیده بود به همه یه کاپشن جایزه دادن!

استفان میگفت بعد از فصل شکار و بعد فصل تعطیلات که افراد برای خوشگذرونی و تفریخات میرن کمی سر به هوا تر برمیگردن و توی این دوران تعداد حوادث کلا بالاتره، پس باید گوشزد کردن ها رو هم تو این دوران بیشتر کرد.

سر صبح و قبل سوار شدن به اتوبوس مامان پیام داد

تولد نیروانا و آوینا هفته دیگه است، یادم نره براشون هدیه بفرستم.

مامان خبر مرگ عباس معروفی رو بهم داد.

ازش 3 تا کتاب بیشتر نخوندم؛ اما با همون سه تا خیلی دوسش داشتم. روحش تو آرامش باشه

مشخصات
دنيای آلن - Alen's World می‌توان نِق نزد!
می‌توان پیرمرد غرغرویِ درون را خفه کرد!
با همین دو تا دست!
و تازه، جرم که محسوب نمی‌شود هیچ!
ممکن است حتی جایزه بگیری!!!
می‌شود بشوی شیرین‌ترین دانه‌یِ
بزرگترین انارِ
سفره شب یلدا...

کبک، 24 دسامبر 2013