[ چهارشنبه چهارم فروردین ۱۴۰۰ ] [ ۳:۵۸ ب.ظ ] [ آلن! ]  | 

یک همکار جدید برامون اومده. قرار هت فعلا با یک قرارداد 6 ماهه اینجا باشه و بعد اگه ممکن بود قراردادش تمدید بشه. رزومه ش رو دیده بودم و آدم قوی و با سوادی به نظرم رسیده بود. مصری. لیسانس قاهره، ارشد کی تی اچ سوئد، 10 سال کار در صنایع متالورژی آلمان و بعد دکترا و پست داک در کانادا. اسمش رو به صورت خالد راگب نوشته بود توی رزومه. توی جلسه اول هم خودش رو راگب معرفی کرد.

خوب برای منی که میتونم حداقل ظاهری عربی رو بفهمم اسمش میبایست "راغب" باشه. رفتم آفیسش و باهاش کمی خوش و بش کردم و بردمش و بهش آزمایشگاه ها رو نشون دادم. توی برگشت بهش گفتم البته من در جریان هستم که مصری ها گاف رو تلفظ میکنن اما شما توی عربی ندارین گ رو، پس اسمت باید راغب باشه آره؟ گفت نه، اسم من رَگَب هست. رفتم پای تخته و گ چ پ ژ رو با فاصله نوشتم و کنارشون هم ک ج ب ز رو و گفتم ما تو فارسی این 4 تا رو اضافه داریم.

گفت آفرین با جیم رجب :))))

این مشکل رو - اگه بشه اسمش رو مشکل گذاشت - من حین صحبت با برخی عرب های لبنان و مراکش هم متوجه شدم. برای مثال یکی از دانشگاه های مراکش (البته همینجا بگم مراکش اسم یکی از شهرهای این کشور است و اسم کشورشون مغرب یا موروکو هست :)) ) دانشگاه قاضی عیاض هست و من دوستان زیادی داشتم که اونجا تحصیل کرده بودن. خوب اسم دانشگاه به انگلیسی اینجوری هست:

و همین جوری بود که یک بار فهمیدم Reda نامی که من میشناسم، اسمش رضا است :))

 

پ.ن.

امروز بالاخره نامه تایید وام خونه اومد و انشاالله تا 2 ماه دیگه میرم برای خرید خونه. امیدوارم این سال جدید سال خوبی ها و اتفاقات خوب باشه

آمین

[ دوشنبه دوم فروردین ۱۴۰۰ ] [ ۱:۴۶ ب.ظ ] [ آلن! ]  | 

با رئیسم صحبت کردم و یک میز هفت سین در محل کار چیدم. برای ما سال جدید با اذان صبح (حدود ساعت 5:35) تحویل شد، اما قرار رو بر این گذاشته بودم تا همین تعداد محدود ایرانی های دور و بر رو برای ظهر روز شنبه - که مرکز هم تعطیل هست - دعوت کنم به محل کار، و با رعایت کامل پروتکل های بهداشتی مرکز و فاصله گذاری اجتماعی دور میز هفت سین چند تا عکس برای سال نو داشته باشیم.

میخواستم شیرینی زبان رو با خمیر هزارلا درست کنم که موفقیت آمیز نبود. بعدا فهمیدم خیلی به مارک خمیر وابسته است. اما شب شروع کردیم به درست کردن شیرینی پفکی گردویی که اون خیلی خوب بود. برای خرید وسایل که رفته بودیم توی یکی از فروشگاه ها یک شیرینی ایتالیایی دیدیم کپی زبان خودمون و شادمانه اون رو اضافه کردیم به میز.

از بروشورهای قبلی که برای مراسم انجمن ایرانی های دانشگاه لاوال به زبان فرانسه تهیه کرده بودیم و توش آداب و رسوم را توضیح داده بودیم هم داشتم و گذاشتم روی میز. جمعاً 8 نفر شدیم، 3 ال خونواده دو نفره، جواد و بهمن. بهمن 8 ساله که در غوآن زندگی میکنه و اینجا دکترا و پست داک خونده و میخونه و خیلی با بقیه برنخورده بود. من یه جورایی کشفش کردم و آدم باحالی پافتمش. برنامه خوبی بود و رییس هم که روز تعطیل اومده بود تا به کارای عقب مونده ش رسیدگی کنه بهمون یک سر کوتاه زد و سال نو رو به فرانسه و انگلیسی تبریک گفت. براش چای و شیرینی بردیم توی دفترش تا اونم توی برنامه شریک باشه.

دوشنبه اول وقت اومدم و میز رو دوباره سر و سامون دادم، عکس گرفتم و همراه با یک متن دعوت نامه، به همه همکاران گفتم که این میز چیه و چرا اینجاست و هرکسی که به صورت فیزیکی میاد میتونه سری بزنه، شیرینی برداره، و در مورد نوروز بخونه و حتی عکس بگیره :)

در هر شکل، اولین برخورد همکار تونسی م برام جالب بود. به صندوقچه سکه ها نگاه کرد و گفت باید سکه بذاریم و شیرینی برداریم :)))) براش فلسفه اجزای مخلتلف رو توضیح دادم و گفتم حتی برخی ماهی قرمز میذارن سر میز که من موافقش نیستم و خیلی زود دلبسته میشم بهشون و خیلی ناراحت از تلف شدنشون.

 

 

پ.ن

سمنو رو با استفاده از آردِ جوانه گندم پختم. 13 ساعت پخت و بازم چیزی ازش در نیومد الا یک سین برای سفره :)

سبزه رو توی گلخونه مرکز کاشتم و دو هفته ای عالی رشد کرد

سنجد رو دکتر و خانومش از شری در 80 کیلومتری برامون آوردن (همون دکتر ایرانی که برای مشکل انگشت دستم بهش مراجعه کرده بودم)

سماق هم از آخرین سفرمون به تورنتو بود (3-4 ماه پیش؟) همراه غذا برامون سماق گذاشته بودن و تو یخچال مونده بود. و چقدر ذوق کردیم از دیدنشون :)))

 

 

سال نو مبارک و انشااله روزای شاد و خوبی در انتظار همه مون باشه

مشخصات
دنيای آلن - Alen's World می‌توان نِق نزد!
می‌توان پیرمرد غرغرویِ درون را خفه کرد!
با همین دو تا دست!
و تازه، جرم که محسوب نمی‌شود هیچ!
ممکن است حتی جایزه بگیری!!!
می‌شود بشوی شیرین‌ترین دانه‌یِ
بزرگترین انارِ
سفره شب یلدا...

کبک، 24 دسامبر 2013